|
بچه های بندر تر کمن |
|
موبایل رایگان
|
||||
|
||||
|
لینک ثابت|
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
از رنج تركمن بودن
|
||
|
|
||
|
لینک ثابت|
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 16:20 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
باید کمی قدم بزنم . . .
|
||
|
||
|
لینک ثابت|
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:12 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
جزیره ...
|
||||
|
||||
|
لینک ثابت|
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:11 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
دلنوشته
|
|
سلام دوستای خوبم..خصوصا گل رزم که همواره با یادش وجودم پراز شور میشه
از این که بازم بهم سر زدی ممنونم نمیدونی چقد خوشحالم کردی.خیلی احساس تنهایی میکنم.تنها دلم هوای نم و رطوبت دریای بندر ترکمن رو کرده..یاد روزایی که با خیلی از دوستان در جنگل های سر سبز سر میکردیم..چشمهام پنهونی واز روی خجالت دنبال کسی میگشت..آه ه ه ه ه ه. یه شعر: اگه به عنوان شعر قبولش دارین: باز میگم طاقت بیار ای دل که بال وپر نداری بعد از این ای همنشین تو چاره دیگر نداری غم باید داغون بشه حسرت باید پایان بگیره منتظر باش راهی ازین بهتر نداری باز غم غریبی باز بیقراری بازدل شکسته پایان نداری. بازم انتظار......و تا کی.دیگه اطرافم کسی برام نمونده.احساس خوبی ندارم..نمیدونم همش دارم به این فکر میکنم که دارم در جا میزنم. منتظر همه دوستای خوبمم. نظرات شما دلگرمم میکنه ومنو ترغیب به ادامه کارم میکنه.دوستتون دارم
|
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:15 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند تا عکس
|
|
سلام دوستان از نظات سازنده اتون کمال تشکر رو دارم.
چند تا عکس براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد اولین عکس مربوط میشه به زمان جنگ جهانی دوم از شهر بندر ترکمن ان زمان. البته این تاسیسات در حال حاضر به عنوان شهربانی و محوطه راه اهن وقسمتی نیز در دست دخانیات شهرستان به عنوان انبار است.
آدینه نماینده ایل ترکمن در دور دوم مجلس شورای ملی
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 21:58 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
وووووووااایییییییییییییییییییی بعد این همه مدت برگشتم
|
|
سلام
دوستای خوبم دلم براتون تنگ شده بود.معذرت میخوام که تو این مدت نتونستم بهتون سر بزنم. بذارین به حساب بی معرفتی یا فراموشکاری که این اخری رو من قبول ندارم. به خاطرمشغله کاری دیگه نمیتونم به نت سر بزنم معذرت میخوام ولی بااین حال بازم تمام سعی خودمو انجام میدم تا فاصله مو باهاتون زیاد نکنم ....مرسی براتون آرزوهای قشنگ دارم.ضمنا نظرتون چیه اسم وبلاگو به بچه های گنبد تغییر بدیم؟ |
|
لینک ثابت|
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:24 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خدایا
|
|
خدایا... رحمتی کن تا ایمان نام ونان برایم نیاورد
قوتم بخش تا نانم وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم خدایا به من چگونه زیستن را بیاموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت.
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:29 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خدایا
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:17 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
زندگينامه شاعر شهیر ترکمن
|
|
مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود . سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش ?اورازگل? ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .
دولت محمد آزادي
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:8 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
حقیقت زندگی
|
|
اگر:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر 26-25-24-23-22-21-20-19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6-5-4-3-2-1 باشد ... آن گاه داریم ... کار سخت HARD WORK H+A+R+D+W+O+R+K 98%=11+18+15+23+4+18+1+8 دانش KNOWLEDGE K+N+O+W+L+E+D+G+E 96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11 دوست داشتن LOVE L+O+V+E 54%=5+22+15+12 خوشبختی LOCK L+O+C+K 47%=11+3+21+12 (بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟) پس چه چیز صد در صد را می سازد؟ پول؟... نه!!! MONEY M+O+N+E+Y 72%=25+5+14+15+13 راهبری؟.... نه!!! LEADERSHIP L+E+A+D+E+R+S+H+I+p 97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12 هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگز نگرشمان را تغییر دهیم. به قسمت بالا برگردید، به 100%واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟ نگرش ATTITUDE A+T+T+I+T+U+D+E 100%=5+4+21+20+9+20+20+1 این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!! نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!! حالا شما جواب سؤال را می دانید چه کاری انجام خواهیم داد؟؟ نگرش، همه چیز است |
|
لینک ثابت|
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
به نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند
|
آموخته ام که هر چه زمان کمتري داشته باشم، کارهاي بيشتري را انجام مي دهم. آموخته ام آن زماني که هيچ کاري نمي توانم براي کسي انجام دهم، مي توانم براي او دعا کنم. آموخته ام وقتي که کودک چند ماهه شما با دست کوچکش، انگشت کوچک شما را مي گيرد، شما را به اسارت زندگي مي کشد. آموخته ام که همه کساني که با شما زندگي مي کنند، شايستگي برخورداري از لبخند شيرين شما را دارا مي باشند.
|
|
لینک ثابت|
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:45 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تا دیداری دیگر
|
|
دوستان عزیز از این که در این مدت نسبت به من لطف داشتین متشکرم واز همکاری شما در این وبلاگ بسیار سپاسگزارم .و از این که من رو تحمل کردین بسیار ممنونم .من دیگه نمی تونم در وبلاگ مطلب بذارم لااقل بطور مرتب نمی تونم شاید ار این آپ من هم مدتها بگذرد تا بروز کنم .با خداست ولی هر چی بدی دیدین به بزرگی خودتون ببخشین و هر چی خوبی هم که بوده حتما از دستم در رفته.
اونایی که خبر دارن به اونایی که خبر ندارن خبر بدن. |
|
لینک ثابت|
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 8:27 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تابلو+ کریم قربان نفس
|
سلام دوستان عزیرم : منینگ بیر گلنیم بار شیله بیر گلین: بیله عجایب گلین دنیاده یوقدور آش بیشیرنده شربه دیر شربه چاپادی بیشیرنده دوران بیر داش دیر اما ولی اوزی شیله گورمه گی اوزومم یاش ولی گلنیم یاشدیر. اوناش بیشیرنده بلکی سی خمیر پلو بیشیرنده دن یارسی کسمگ چورگ بیشیرنده یوزی گول گولدور دنگ یارسی کولدور دنگ یارسی کسمگ. چیشلیگ بیشیرنده دنگ یارسی کومور بورگ بیشیرنده اوت یالی اجی اما یورگی بار دوران بیر گوهر دیل لری بار بالدنم سویجی.
(کریم قربان نفس) |
|
لینک ثابت|
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
هم عاقیل بر هم ایلینگدن عاقیل ال
|
|
توی گونه گوزلم قاراشدی بیلمه دیم نیرده سویگیم آزاشدی؟باغتینگ دوغمان گونگده گون یاشدی...
بیائید به پایان فکر نکنیم اندیشیدن به پایان هر چیزی حضورش را تلخ میکند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز........
عکسی که اگه بتونیم بفهمیمش خیلی حرفا با خودش داره
به یاد ماندنی ترین رباعی کریم قربان نفس: مازاریما(قبر)داش اتورتماق سارغیت دال مله یرینگ استیندا-دا داش قیمت دال باقیلیق شول: شول داشلارا سینگیپ گیت.
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:48 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
الله مانگا قووات بر
|
|
اللام مانگا قووات بر
باریم اورتا قویماغا آغیر آغیر یوللاردا سویولماگه سویماگه
بیر آزاجیق باغیت بر ای یارادان حوسساریم سونگ بارینی ایزینا عمریم بیلن غایتارین....
غارغیش دن هم نالتدن خاروار خاروار پول برمه خارمان خارمان دولت بر عکسهایی از دختران ترکمن در سالهایی نه چندان دور با این حال هنوز هم به نظر ما پسرا نجیب ترین دختران هستند .اون تغییرات هم بسته به شرایط زمانی ومکانیه خوب نمیشه کاری کرد.مگه پسرا تغییر نمیکنن.چرا همه رفتیم چسبیدیم و گیر دادیم که اونا اینجوری ان. اهای پسر اون شلوار جلف چیه اخه آدم مگه مو هاشو مثل .... درست میکنه چی بگم بخدا.
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:52 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
دنیا
|
|
دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته که دور تا دور زندگي را گرفته اند.
نمي شود از ديوارهاي دنيا بالا رفت، نمي شود سرک کشيد و آن طرفش را ديد.اما هميشه نسيمي از آن طرف ديوار کنجکاوي آدم را قلقلک مي دهد. کاش ديوارها پنجره داشت و مي شد گاهي به آن طرف نگاه کرد.شايد هم پنجره اش زيادي بالاست و قد من نمي رسد. البته مي شود از ديوارها فاصله گرفت واصلا فراموش کرد و قاطي زندگي شد،يا اينکه مي شود تيشه اي برداشت و کند وکند.شايد دريچه اي ،شايد شکافي ،شايد روزني،سر سوزن براي رد شدن نور، براي عبور عطر و نسيم، براي… بگذريم… گاهي ساعتها پشت اين ديوار مي نشينم و گوشم را مي چسبانم به آن تا اگر همه چيز ساکت باشد صداي باريدن روشنايي را از آن طرف بشنوم .اما هيچ وقت همه چيز ساکت نيست و هميشه چيزي هست که صداي روشنايي را خط خطي کند… ديوارهاي دنيا بلند است و من گاهي دلم را پرت مي کنم آن طرف ديوار.مثل بچه بازيگوشي که توپش را از سر شيطنت به خانه همسايه مي اندازد، به اميد آنکه در آن خانه باز شود.گاهي دلم را پرت مي کنم آن طرف ديوار . آن طرف، حياط خانه خداست... و آن وقت هي در مي زنم، در مي زنم ، در مي زنم ، و مي گويم:"دلم افتاده توي حياط شما، مي شود دلم را پس بدهيد؟" کسي جوابم را نمي دهد، کسي در را برايم باز نمي کند.اما هميشه ، دستي ، دلم را مي اندازد اين طرف ديوار. همين… ومن اين بازي را دوست دارم .همين که دلم پرت مي شوداين طرف ديوار ، همين که… من اين بازي را ادامه مي دهم و آنقدر دلم را پرت مي کنم، آنقدر دلم را پرت مي کنم تا خسته شوند.تا ديگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند و بگويند:"بيا خودت دلت را بردار و برو." آن وقت من مي روم و ديگر برنمي گردم و من اين بازي را ادامه مي دهم… |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:18 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
آیا اینها نمایندگان واقعی ملت ترکمن هستند ؟
|
ج.ا در مراسم رژه در تهران از حضور ملیتهای ایران برای مانور تبلیغاتی استفاده کرده. اما آیا آنها نمایندگان واقعی ملتهای تحت ستم هستند ؟ آیا اینها که در لباس ترکمنی با نام بسیج عشایر ترکمن رژه رفتند. نمایندگان واقعی ملت ترکمن هستند ؟ |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:6 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تولدت مبارک
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:3 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
؟؟؟؟
|
|
رمضان كريم بر شما مبارك باد.
انشاالله خداوند توفيق عبادت در اين ماه مبارك را به ما عطا كند بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ التماس دعا ====================================== دلم هوای کودکیم را کرده کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست.
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد دلم برای کودکی ام تنگ است....
ای کاش میشد برگشت...
یا حق... بدرود
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:3 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
اگر عمر دوباره داشتم
|
|
" البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد . اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم. همه چيز را آسان مي گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم. فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم . اهميت كمتري به بهداشت مي دادم. به مسافرت بيشتر مي رفتم. از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم. بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم و مشكلات واهي كمتري. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشي داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشي بيشتر مي داشتم. من هرگز جايي بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروي قرقره، يك پالتوي باراني و يك چتر نجات نمي روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مي كردم . اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مي رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مي دادم . از مدرسه بيشتر جيم مي شدم. گلوله هاي كاغذي بيشتري به معلم هايم پرتاب مي كردم . سگ هاي بيشتري به خانه مي آوردم. ديرتر به رختخواب مي رفتم و مي خوابيدم. بيشتر عاشق مي شدم. به ماهيگيري بيشتر مي رفتم. پايكوبي و دست افشاني بيشتر مي كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مي شدم. به سيرك بيشتر مي رفتم . در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد : "شادي از خرد عاقل تر است ". اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم " حامد |
|
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 23:42 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
کلی عنوان برای یک پست
|
سلام دوستان عزیز اول از همه حلول ماه مبارک رمضان رو به همه شما عزیزان تبریک میگم . امیدوارم که نهایت استفاده رو از این ماه ببریم.
دومین مطلب تولد یک سالگی وبلاگه که به شما و خودم در این مدت میخوام با برگشتن به پست های ارسالی گذشته یک نتیجه گیری برام انجام بدین وجوابشو برام بفرستین.مفید بوده یا زرشکی بوده وبه درد ........... میخوره تا من هم تکلیفم روشن بشه. (همه نگنزه ساق بولین آیدیان النیز آغیریماسین عزیزدوسلارم.)
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:4 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
یاشا ترکمن ایلیم
|
|
|
|
لینک ثابت|
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:23 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
ساحل زیبای اسکله بندر ترکمن
|
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:8 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
آلتینگ بیری
|
|
بیر شاخه دا التی نارا منگزاپ دوران التی جورا ایشدن گلیپ اغشام ارا قویی دان سوو چکیپ گیتدی.
عقلیم الدی آلتینگ بیری هر باقیشی درده داری یوره گیمده شوندان باری عشق اتاشین یاقیب گیتدی
سوو دیله دیم آغزیم قوراپ (ایچینگ)دییدی ییغریلجیراپ ایچدیم قیزا اوغرین قاراپ سوو یاقامدان آقیپ گیتدی
خاص دوغوملی خاص برداشلی اون سکیزــ اون دوقوز یاشلی. گول یاقاسی طیلاقاشلی ییلدیریم دک چاقیب گیتدی
سویه نیمی آنگلامادی یا آنگلاسادا گنگله مه دی دییجک سوزیم دینگله مه دی گوزن قاشین قا قیب گیتدی.
شو قوشغی بیگ شاهیرمیز مرحوم کریم قربان نفسنگ (یورک پایاماسی)دییان کتابنن دیر. |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:40 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تاريخچه اي از موسيقي تركمن
|
|
موسيقي بعنوان يكي از زيباترين و ظريفترين حكمت الهي در زندگي انسانها كاركردهاي اجتماعي مهم و ارزشمندي داشته و از دير باز در ميان ملل با الهام از زندگي روزانه فراز و نشيبهايي به خود مي گيرد. موسيقي سنتي تركمن نيز مانند موسيقي محلي اغلب مناطق دنيا، با الهام از زندگي روز مره اين مردم شكل گرفته است. درباره سابقه تاريخي اين موسيقي اطلاعات زيادي وجود ندارد. بنا به رواياتي بابا قنبر كه در قرنهاي ششم و هفتم م. ميزيسته سازنده دوتار بوده است. او مريد حضرت علي بوده و دوتار را براي به وجد آوردن اسب حضرت علي (ع) ساخته است. محمد فارابي نخستين دانشمند مسلمان است كه كتاب موسيقي را نوشته و اوست كه كمانچه را ساخته است. در دوره امپراتوري سلجوقيان موسيقي تركمن به بالاترين درجه رشد خود ميرسد |
|
لینک ثابت|
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:6 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
از اوج تا افول قدیمی ترین شهر ترکمن صحرا
|
![]() داستان يك شهر يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود شهري آباد و پر رونق با مردماني شاد و با فرهنگ بود. روزي از روزها حاكم بزرگ از پايتخت قصد سفر به شمال را كرد . او از وزراي خود پرسيد : « در ولايت استرآباد كدام شهر را براي سكونتم در نظر گرفته ايد ؟ » وزير اعظم با حوشحالي و با بادي كه در غبغب انداخته بود گفت : « سلطان بزرگ فرستادگان ما خبر آوردند كه در آن خطه شهري آباد ، با مردماني بغايت تميز و آراسته بنام بندر كميش دپه هست و ما آن بلديه را مناسب شأن اعلي حضرت همايوني يافتيم . روزي كه منجمان و رمالان قصر ستار گان آسمان را قران يافتند به حاكم بزرگ خبر دادند كه زمان براي سفر مسعود است و ساعت سفر فرا رسيده است . سلطان با خدم و حشم رو بسوي شمال نهاد . كوه هاي البرز را پشت سرگذاشت وشوق ديدار شهري كه آنچنان تعريفش را شنيده بود او را از توقف در زادگاهش نيز باز داشت . در جواب همراهانش كه رسيدن به زادگاهش را با چاپلوسي تمام بعرضش مي رساندند گفت : « آلاشت را بگذاريد براي بازگشتمان . » با رسيدن به ساحل جنوبي خزر آهنگ مشرق كردند . وقتي ساحل زيباي دريا به انتها رسيد با استقبال حاكم استرآباد و خدمه ي همراه روبرو شدند . پس از اندكي توقف و چاق سلامتي سلطان از حاكم استرآباد نشان بندركميش دپه خواست . حاكم ولايت استرآباد از شنيدن نام بندركميش دپه غرق در حيرت و تعجب شد . با چشمان حيرت زده انگشت بسوي شمال گرفت . سلطان دستور حركت بسوي شمال داد . پس از دو الي سه فرسنگ طي طريق با حيرت پرسيد : « ديگر از دار و درخت خبري نيست . هر چه مسير مي پيماييم وارد بيابان برهوت مي شويم . پس كو آن بلديه اي كه آنقدر تعريفش شنيديم . ؟ » حاكم ولايت استرآباد كه اكنون وظيفه بلد راه را به عهده داشت . گفت : « اعلي حضرتا من نمي دانم چه كسي مدح كميش دپه را گفته است ولي تا آنجا سه فرسخي باقيست . اگر خاطر عالي مكدر است به استرآباد بازگرديم كه در آن خطه سبزه و درخت و آب فراوان است .» سلطان به تندي با درخواست والي مخالفت كرد . آنها در مسير خود از مصب سفلي رود گرگان گذشتند . از دور شهر كميش دپه را در دل بياباني هموار مشاهده كردند . انعكاس آفتاب از حلب شيرواني ساختمان ها جلوه خاصي به شهر مي داد. وقتي وارد شهر شدند با ديدن آن همه رونق بازار ، امتعه و اقمشه مغازه ها و مردمان آراسته و تميزي كه با لباس هاي شيك و نيم پالتو ، كلاه هاي فرنگي و معطر با عطرهاي خوشبو در آمد و شد بودند، هوش از سر سلطان پريد. به ناگه گفت :« چه مردمان آراسته و سرزنده اي دارد اين شهر . » مصب علياي رود گرگان از وسط شهر مي گذشت . سلطان را به يكي از ساختمان هاي چوبي دو طبقه و بزرگي كه در كنار اين رود خانه واقع بود، هدايت كردند . ساختماني بلند كه تماما از چوب هاي توندراي روسيه ساخته شده بود . دور تا دور ساختمان را ايواني گشاد و مفروش ومزين به فرش هاي زيباي دستبافت زنان بندر كميش دپه فرا گرفته بود. سلطان و همراهانش غرق در زيبايي شهر و سليقه ساكنان آن بودند . سلطان به محض ورود به داخل ساختمان براي زدودن گرد سفر تقاضاي حمام كرد او را به حمامي در داخل ساختمان راهنمايي كردند وقتي وارد حمام شد ازوجود انواع صابون هاي معطر تعجب كرد . او اين اجناس را تا كنون در پايتخت نيز نديده بود . سلطان را با گوشت ماهي اوزون برون و خاويار ( اشبيل ) طلايي رنگ فيل ماهي پذيرايي كردند . سپس او بر روي ايوان غربي خانه رفت . باد ملايم و خوش رايحه اي از جانب دريا مي وزيد . وي لحظه اي فكر كرد در بهشت ايستاده است و سپس روي ايوان در محلي كه در نظر گرفته بودند به خواب رفت . در مدتي كه سلطان مشغول استراحت بود، همراهان، در شهربه گردش پرداختند . سركرده محافظان سلطان در حال بازديد از شهر وارد يكي از منازل شد . وقتي وارد خانه شد چشمش به لحاف و تشك هاي تميز كه از پارچه هاي گرانبهاي فرنگ دوخته شده بود و بالشت هايي كه به دست زنان هنرمند بندركميش دپه سوزن دوزي شده بود، افتاد. بي درنگ از صاحب خانه خواست كه آنها را به اعليحضرت همايوني تقديم كند . صاحب خانه از اين درخواست غير منتظره لحظه اي زبانش بند آمد . دلش به انجام اين كار رضا نمي داد . به ناگاه فكري به ذهنش خطور كرد و با خونسردي كامل گفت : اي والامقام امرت مطاع ، اين چند تكه پارچه قابل سلطان شوكت مقام نيست . برايش جان بخواهيد . اما مسئله اي هست كه بايستي حل شود و آن اينكه چند سال پيش برادرم از بيماري جذام فوت كرد . او در اين لحاف و تشك مي خوابيد . عاليجناب برايم تعهد كتبي بدهند كه چنانچه خداي ناكرده سلطان را اين بيماري سرايت كرد، سر من به باد نرود . سركرده با اينكه اين حرف را باور نكرد ، خطر را جايز ندانست و با لبخندي تمسخرآميز گفت : « چه مردمان زيرك و با هوشي هستيد . » و بدون فوت وقت از خانه بيرون جست تا مبادا جذام گريبان او را بگيرد . در تمام اين مدت بر خلاف ميهمانان ديگر حاكم استرآباد و يارانش ساكت و فكور در گوشه اي ايستاده بودند . فرداي آن روز زمان بازگشت فرا رسيد . همه در مقابل ساختمان بزرگي كه سلطان در آن خوابيده بود جمع شده بودند . سلطان از نزديكان خود پرسيد در اينجا چه چيز شما را متعجب كرد .؟ يكي از همراهان گفت : قبله عالم از اينكه در اينجا با هيچ گدايي رويرو نشديم در عجبم . ديگري گفت : سليقه اينان در آرايش منزل ، استفاده از شوينده هاي معطر و رنگ آميزي منازل و حصار حياط بي نظير است . سلطان همه اين سخنان را تأييد كرد و اضافه نمود كه بار ديگر هم به اينجا تشريف خواهيم آورد و حتما يكي از انجنر ( مهندس ) هاي فرنگي را نيز با خود بياوريم تا گذرهاي اين شهر را جدول كشي نماييم . با شنيدن اين سخنان ، والي ولايت استرآباد چهره اش برمي افروخت . زمان حركت فرارسيد و حاكم بزرگ رو بسوي پايتخت نهاد . چندي بعد حاكم يكبار ديگر نيز به بندركميش دپه بازگشت و همانطور كه گفته بود مهندسي به همراه داشت و خيابانهاي اين شهر را انتظام داد . پس از اين وقايع والي استرآباد ياران به نزد خود خواند و به آنان گفت : اگر وضعيت به همين منوال پيش رود خطري بزرگ ما را تهديد خواهد كرد هرچه سريع تر به دنبال راه و چاره اي بايد بود تا كميش دپه ديگر آن نباشد كه هست . يكي از مشاوران گفت : كميش دپه به سه چيز زنده است : نخست به تجارت دريايي ، دوم به صيادي از خزر و سوم به آب رودخانه گرگان كه از وسط شهر مي گذرد . والي طريق انسداد اين سه چيز طلبيد. گفتند : اول گمرك خانه ببنديم تا از تجارت بمانند و به اين ترتيب ديگر كميش دپه بندر نخواهد بود و ادارات بزرگ بي درنگ خواهند كوچيد . در پي آن مسير علياي رود گرگان را از شهر تغيير دهيم تا هم ارتباط شهر از دريا يركنيم و هم كشاورزي از مردم كميش دپه رخت بربندد زيرا زمينهايشان شور است و آب شيرين بجز اين رود چه در فوق چه در تحت زمين ندارند و اين امر باعث كوچ مردم به ديگر بلاد خواهد شد. . يكي از حضار در باره صيد وصيادي پرسيد كه چه بايد كرد .؟ مشاور گفت : براي صيد كار زيادي نمي توانيم بكنيم تنها مي توانيم امتياز صيد را مصادره نموده از اين شهر خارج نماييم چون مردم كميش دپه تنها مردماني هستند كه راه و رسم صيادي مي دانند . براي اين منظور با يك برنامه دراز مدت از آنان استفاده كنيم تا افراد ما را بياموزند تا تدريجا از عده آنان بكاهيم و افراد خودي جايگزين نماييم . از همان روز نقشه هاي شوم به اجرا درآمد . يك ارمني ثروتمند يافتند و زمينهايي جهت كشت برنج در اختيارش گذاشتند به اين بهانه دورتر از كميش دپه در مسير رود بندي زدند و آب رود خانه گرگان را تغيير مسير دادند و به بهانه خشك شدن رود ، گمركخانه ببستند . با تعطيلي گمرك ادارات ببردند . در آشورآده اداره شيلات بساختند صيد را دولتي! كردند و امنيه بر ساحل دريا گماشتند. به اين ترتيب « صيد قاچاق » براي اولين بار در قاموس درياي خزر راه يافت و بعدها پتك سر جوانان شهر شد . بعلت شوري زمين و عدم وجود آب ، حتي براي آشاميدن و از سوي ديگر تعطيلي تجارت دريايي وقدغن شدن صيادي ، ديو بيكاري مردم كميش دپه را به چنگال بي رحم خود گرفت تا جايي كه كميش دپه ديگر قابل زندگي نبود . چه بايد كرد؟ گاري ها به به الاغ بستند، اسباب منازل جمع كردند، براي عملگي به بلاد دور كوچيدند و با چشماني اشك آلود دور شدن شهر رؤيايي خود را نظاره كردند . آنان كه با وضع موجود نساختند، رفتند و آنان كه هواي عشق روزهاي اوج شهرشان را نتوانستند فراموش كنند ، ماندند و تا به امروز سوختند و والي استرآباد نيز تا آنجايي كه توانست با راپورت هاي دروغين از سركشي و طغيان مردم كميش دپه نظر حاكم را از كميش دپه برگرداند و مجوز « رحم نكنيد بر اين ياغيان ... سوخته » را از سلطان گرفت . ... آي آدم ها ، امروز بياييد كميش دپه را ببينيد . بي شك به حالش خواهيد گريست. ( برگرفته از سایت نخبگان کمیش دپه) |
|
لینک ثابت|
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 17:4 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
فرهنگ ما
|
------------------------------------
------------------------------------------------------------------
اینم چند تا عکس با توصیه دوستی عزیز که بجا بود |
|
لینک ثابت|
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:30 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
می نویسم تا فراموش نکنم که هستم.
|
تا حالا به خودت دروغ گفتی؟ خدایا... چه فرقی است میان بودن و نبودن,وقتی نداشتن همه بودن ها با داشتن نبودن ها یکی است؟ چه فرقی است میان شنیدن یا نشنیدن,وقتی پژواک وضوح یک طنین با آوای محو یک صدا یکی است؟ چه فرقی است میان آرامش و اضطراب,وقتی آرامش دوست داشتن با اضطراب تنفر یکی است؟
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:5 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
قول
|
|
حتما سعي ميكنم كه از عكسهاي تركمني استفاده كنم.
بله شما درست ميگين هم سنگين تره و هم قشتگتره. حتما اين كارو ميكنم اگه بخوام بشتر باهاتون آشنا بشم چه كاري بايد انجام بدم؟ منم ميخوام بيشتر با هم تبادل نظر داشته باشيم از توصيه هاتون واز نظرات قشنگتون نسبت به وبلاگ ممنونم وب خودتونه*رر*منتظر راهكارهاي شما هستم. وپل هاي ارتباطي به اميد اون روز |
|
لینک ثابت|
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:13 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تولد
|
|
دوستان ۱ هفته به تولد اینجا مونده (یادتون نره)
|
|
لینک ثابت|
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:18 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
راهکار
|
|
از دوستانی که برام آف گذاشتن ممنونم .از توجه شما به وب نوشتها تشکر میکنم.
این کار شما باعث تشویق بیشتر من برای ارائه مطالب جدید میشه. دوستان وبلاگی من: مریم- افشین- محمد- داوود- سعید- نادیا- کامران- و...... سارا و.... از دوستانی که می خوان برای ارائه مطلب با من همکاری کنن (چند بار بگم) می تونن از طریق ایمیل یا آدی من که اون بالا به اون گندگیه برام مطلب بفرستند. راه دیگه ای نداره. از این که میبینم چند تا از ترکمنها رو تونستم با خودم همکار کنم خوشحالم به نظرم کار فرهنگی خوبیه به جای اتلاف بیهوده وقت در روم ها .... مگه نه؟ |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:41 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند روزی به تولد وبلاگ مونده
|
|
هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
hamed |
|
لینک ثابت|
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:30 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
یاداوری چند تا از مطالب گذشته به مناسبت اولین سالگرد وبلاگ
|
|
اگرکسي واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش پس مواظب خودت باش
-----------------------------------------------------------------------------------
================================================== hamed چون سنگ به خود ميپيچم از چون سنگ بودن
تهي از عشق وشورورنگ بودن
خدايا!روزني،نوري،صدايي
تو واينقدر بي آهنگ بودن؟!
![]()
قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری ، قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند مادر من غم هاست مهد و گهواره من ماتم هاست قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم غم من صحرا هاست افق تیره او نا پیداست قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی و به تنهایی خود در هوس عیسایی و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی قاصدک ، زشتم من ، زشت چون چهره سنگ خارا زشت مانند زال دنیا قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست !!!
خاطراتم تكه تكه شده اند
زندگي را دزديديم ولي جايي براي پنهان كردنش نداشتيم
گر چه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود
*********
دلسوخته تر از همه ی سوختگانم ،از جمع پراکنده رندان
جهانم،در صحنه ی بازیگری کهنه دنیا ،عشق است قمار من و بازیگر
آنم"با آنکه همه سوخته در بازی عشقند بازنده ترین هست در در
این جمع نشانم
ای عشق زهر است از تو به کامم ،دل سوخت ،تن سوخت ماندند
من و نامم.
عمریست که می بازم و یک برد ندارم ،اما چه کنم عاشق این کهنه
قمارم،"ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت،بگذار ببارد به سرم
سنگ مصیبت
من در به در عشقم و رسوای جهانم چون سایه به دنبای سر عشق
روانم ،او کهنه حریف من و من کهنه حریفش سرگم حالیم من و او
رو سر جانم
باید که ببازم با درد بسازم ،در مذهب رندان این است نمازم
************
و .......... اشکی به امتداد آسمان دلتنگی سهم من از زندگیست |
|
لینک ثابت|
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:10 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
باز هم سکوت
|
![]() |
|
لینک ثابت|
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:20 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
پله پله تا ملا قات خدا
|
||
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@.... OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ديروز ما وقت نکرديم از او تشکر کنيم. چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي کرد چون امروز اطا عتش نکرديم چي مي شد اگه خدا فردا با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبوديم چي مي شد ديگه هرگز شکو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا که وقتي خدا بارون فرستاد ه بود گله کرديم. چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي کرد چرا که ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ کرديم چي مي شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا که امروز فرصت نکرديم انرا بخوانيم چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نکرديم چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش کرديم بياييم خود را به خدا نزديکتر کنيم و بذر خدا شناسي را در قلبهاي يکديگر بکاريم. |
||
|
لینک ثابت|
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:18 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
روز جهانی گل
|
|
من می تونم یک بغل گل برات بفرستم ولی بجاش یک اینه برات می فرستم تا هر وقت به اون نگاه کردی بهترین گل دنیا رو ببینی.
هر چقدر زنبور ها نیشت بزنند حقته چون بهترین گل دنیا هستی. و امروز روز جهانی گله روزت مبارک. یک سوال: آیا این نغز ترین جمله دنیا نیست؟: آلبر کامو میگوید:زندگی منطقی نیست(موافقم) اما خیلی زیباست. |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:41 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
هدیه
|
|
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست.
آنچه که می شوی هدیه تو ست به خداوند. سعی کن بی نظیر شوی. |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 8:59 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
احترام به پدران ومادران زیبا ترین خلقت های خداوند
|
|
مي خوام از زيبا ترين خلقت هستي خداوند كه به ما اعطا فرموده يعني پدر و مادر براتون بگم نعمتي كه خداوند در طول دوران زندگي انسان فقط يك بار به بندگانش اعطا ميكند. همون طوري كه در كودكي با يك زمين خوردنمان دل پاك و زيبايشان به لرزه در ميومد. يك زخم كوچيك در دست و پاي ما مساوي بود با جراحتي در قلب زيبايشان. آره دوستان بياييد قدر شونو تا وقتي كه زنده اند و چشماشون ميبين وگوشاشون ميشنون وقادر به حركت هستند بدونيم . به خدا اونا ارزويي بجز خوشبختي واسه بچه هاشون ندارن. اونا از ما چي ميخوان . مي خوان كه براشون وارث خوبي براي ابروريي باشيم كه در طول عمرشون جمع كردن اين خواسته زياديه؟ گنده است؟ مشكله؟ كسي از بين شما تا حالا با گريه دست مادرشو بوسيده كه اونو ببخشه؟ صورت پدرشو چي؟ يا نه قلبا شدن سنگي؟ زندگي يك راه بدون بازگشت است سعي كنيم تا رسيدن به مقصد در ايستگاههاي خوبي .محبت.عشق.ايمان..صفا و صميميت توقف كنيم تا در مقصد سوغاتي خوبي براي كساني كه به پيشواز ما مي ايند داشته باشيم. همین چون فکر کنم اعمال ما امانته |
|
لینک ثابت|
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 18:51 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل!
|
|
در زندگی چنان قدم برداریم که راهی برای بازگشت باقی بماند. خراب کردن پل های پشت سر هنرنیست.
جمله ایی قشنگ: فرشته ها وجود دارنداما چون گاهی اوقات بال ندارند ما به اونا میگیم دوست. |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:31 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
بخشش براي آرامش
|
|
حامد يادت باشه ديگران را ببخش.نه به اين علت كه لياقت بخشش تو را دارند .بلكه به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي.
يعني اين كه چيزي به نام غرور در وجودت نباشه اگر هم بوده يا باشه به ضرر خودته چون اصلا با روحياتت سازگار نيست.ولي بچه ها اينم بگم كه بخشيدن رو خيلي خوب بلدم حالا با شخصش كاري ندارم .همين هفته قبل 2تا از همون آدمايي كه نمي خوام توصيفشون كنم رو (به نظر خودم) بخشيدم.كار خوبي كردم مگه نه؟ به قول شاعركه ميگه: كوه من |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:51 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
؟؟؟؟؟؟
|
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 10:56 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند تا عکس از شهر ما
|
|
صید ماهی
اسکله بندر ترکمن میدان سوار کاری بندر ترکمن
|
|
لینک ثابت|
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 10:17 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند تا عکس از شهر ما
|
|
صید ماهی
اسکله بندر ترکمن میدان سوار کاری بندر ترکمن
|
|
لینک ثابت|
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 10:16 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
انتظار
|
|
شاید بفهمید که قاطی کردم.
سخت ترین واژه انتظار......... انتظار بهار انتظار شکوفه های گیلاس انتظار دوستی که چندی ماه است که ندیدهای انتظار سر سبزی دشت های ترکمن صحرا انتظار غنچه های خوشبوی گلهای سرخ وو............ درست زمانی اتفاق افتاد که در فکرش هستی مگه نه؟ در یک ان از مقابل چشمات مثل قاصدک سوار بر موج باد گذشت ودر یک لحظه چیزی که موند نگاه خیره من بود واخرش زمزمه بی کسی ها درسته؟ از اون لحظه های ناب بودکه مثل برق از جلوی چشمام رد شد. همه این انتظارها روزی تموم میشه مطمئنم( چون روزهای انتظار دانشگاه وخدمت تموم شد ویاد شیرین خاطره هاش برام مونده) زیادی در اماتیک شد بی خیال هرچی و هرکی می خواد گیر بده. |
|
لینک ثابت|
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 10:58 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
درباره كريم قربان نفس
|
|
شاعري نو پرداز و مترجمي توانا وروزنامه نگاري نكته سنج است.در تركمنستان در سال 1929 ميلادي در گوگ دفه بدنيا امد.
با فوت پدر شان(قربان نفس اقا)به شهر تجن كوچ ميكنند. از اوان كودكي ودر سنين نوجواني به گفتن شعر و سرودن رباعي وداستان سرايي علاقه شديدي داشت. وبه كار در نشريات شهر تجن رو اورده وسپس به شهر عشق اباد رفه و به فعاليت در جرايد دولتي انجا مشغول ميشود.وبه كار شعر وترجمه ميپردازدودر انجا با افرادي همچون انا مخد اوف .مردصوفي اف.كاكا باي مرد اف كه در زمان خود مترجماني بزرگ بودهاند اشنا ميشود.وبا داستان نويسان بزرگي همچون الله بردي هايديوف ونارمان جومايوف همكاري ميكند. از اثار اين نويسنده بزرگ تركمن: تايماز بابا(1960) قوشغي لر پاياماسي(1985)سعر ها و منظومه هاي داستاني سالدات يورگي(1953)قلب سرباز گويجمينگ گوز باشي(1951) سر چشمه نيروي من بهار پوماسي(1973) عيال باخشي(1972)زن نوازنده قرق(1967)چهل قوم دان تاپيلان يورك(1965)قلبي كه از صحرا پيدا شد(سر گذشت دختر يتيم صحرا و برادر زن اوست) اتا واوغيل(1961)پدر وپسر عمر(1975) شاعر داراي احساسي قوي وسالم است كه ايشان را به دركي واقعي وتكاملي وصف ناشدني از ادبيات تركمن رسانده است.
|
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 9:18 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
كريم قربان نفس
|
|
شاعر معاصر تركمنستان (كريم قربان نفس)دارنده نشان بين اللمللي (مختومقلي) به خاطر اشعار جذاب
خويش محبو بيت خاصي پيدا كرده است . كريم قربان نفس يكي از شاعران خوب تركمن است كه من به اشعار او احترام زيادي قائلم و واقعا درد دل كنوني اقشار مختلف مردم است در اينده توضيحات مفصلي را در باره اين شاعر برايتان مينويسم. يكي از اشعار قشنگ ايشان: قو پوزلي قيز شو گون بير قيز قوپوز چالدي سازنينگ قرباني بولسام چالدي جانا اوتلار سالدي نازنينگ قرباني بولسام
يسير اتدي سازي بيلن توزينينگ قرباني بولسام
سويمسه -ده دونديم دييمين ناچه ياقسا يانديم دييمين گوزينينگ قرباني بولسام قارغاسا-دا اوز الينده قيش الينده ياز الينده يازينينگ قورباني بولسام فستيوالينگ تويون تويلاب گيتدي اوغين نظر ايلاب مونگ گوزل دان بيرن سايلاب اوزنينگ قرباني بولسام
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 9:53 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:58 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
بابا فقط یک سوال بود...
|
|||||||
|
سلام اومدم شکایت کنم. آخه من هنوز ... سال بیشتر ندارم. واسه چی باید ازدواج کنم. بابا من گفتم یک سوال دارم. نگفتم که یک مشکل دارم. شاید ۸ سال دیگه که خواستم ازدواج کنم. درباره اون فکر کنم. ولی الان...... نه بابا من هنوز خیلی جوونم. دلم میخواد زندگی کنم. مطمئن باشید فقط درحد یک سوال بود.... به هر حال از جوابهایی که دادید ممنونم خدانگهدارررررر........
===================
|
|||||||
|
لینک ثابت|
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:57 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
مارک الیوت
|
|
سلام دوستان
امروز می خوام در باره سفر نامه مارک الیوت جهانگرد انگلیسی که در سفرش به ایران در حدود 10 سال قبل سفری نیز به شهر ما داشته مطلب بنویسم . من عین مطلب مربوط به شهرمان را از کتابش برایتان مینویسم البته در سفرنامه اش که در اصل برای مطالعه و دیدن تخت جمشید امده بود.مطالب زیادی وجود دارد که در باره کل ایران است که در سح اثار باستانی و جاهای دیدنی ایران است.که من نمی خوام به انها بپردازم.
BANDAR-E TORKAMAN this flat low-rise market town is architecturally tedious and despite the vibrant colours of the turkmen costumes,the famous monday morning market is just a gloified car-boot sale. nene theless, the tiny port(eskele has pictures que viwes over the gorgan gulf from it is ultra-basic jetty-side. tea house.from from here an occasional motorbath speeds across to the finishing village of ASHURADEH on what is either an is iandor along spit depending on the mood of the caspian. ESKELE is 4KMwest of central BANDAR-E TORKAMAN, behind som oil stor-age tanks following old train tracks. GETTING THERE AWAY form gorgan .minibuses C IR 1100, 40 MIN . they terminate just behinde central karya sq: withit s copper-coloured statue of turkaman popet:MAKHTOOMKULI امیدوارم که مطلب رو خوب بتمنین ترجمه کنین چون میدونم شماها خودتون عند انگلیشید ونیازی به ترجمه ندارید البته من .....بکنم که بخوام ترجمه کنم پیش شما اساتید.
کاری ندارم که چه جور ادمی بود هر چی باشه ترکمن بود و یک ناسیونالیست واقعی بود .
داستی ابجی از دست من ناراحت نشو که خبر تو نمیگیرم چون می دونم که سرت شلوغه و درست زیاده و کلافه ای درکت میکنم من مزاحمت نمیشم. کوچیک همتونم. |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 15:11 توسط حامد پسر ترکمن |
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز از این که این به این وبلاگ سر زدید متشکرم من حامد هستم یک پسر ترکمن که می خوام توسط این وبلاگ گامی مفید در رابطه با قوم خودمان و ایل ترکمن بردارم.این ادی من :ghasr_tazegol
|
|
من در یاهو |
|
روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید
|
|
نویسندگان |
|
|
|
امکانات |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
.::عضو یت رایگان = پول ::. |
|
پیوندهای روزانه |
|
نامردی ترکمن های سوئد |
|
لینک های مفید |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
آمار وبلاگ |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
| با همکاری |