|
بچه های بندر تر کمن |
|
خداحافظ
|
|
سلام دوستان این اخرین روز رو هم تحملم کنید
من تصمیم گرفتم که دیگه وبلاگ نویسی و........... رو همه تعطیل واسه چی؟
چون من اونجا تنها نبودم دوستانی داشتم که ( یادشون بخیر چه دورانی بود حیف که بر نمی گرده)با هم کار میکردیم ما با هم یک گروه بودیم . حالا چی؟ خودتو کشتی تا به 80 نفر کامنت دادی واسه چی؟
وقتی اون نسل واون جوونایی که تو به خاطرشون نوشتی اینقدر محبت دارن که ............ از اینا بگذریم حالا شمایی که میایید میخونید ومیرید چی میشد 1 کلمه در مورد وبلگ واسه من بذاری ؟ نمی دونم شاید توقع من بالاست . حتمآ هم همین طوره اخه بچه ها کارای مهم تری از ادبیات خودشون فرهنگ خودشون و.............................. دارن . وقتی اتاق چت هست دیگه مختومقلی چیه؟ وقتی اتاق چت هست گالان کیه؟ ملانفس و کمینه کدومند؟ این وبلاگ برای من خوش یمن نبود ( من خوش یمنی شو نمی خوام فقط ضررش به من ومردم نرسه) ولی رسوند چی برام گذاشت یک اعصاب خراب و کلی پل که پشت سرم خراب کردم چرا؟ نمی دونم. اصلاااااااا قرار این کارا رو نداشتم. کسایی بودن که غصه دار شدنمو می خواستن هنوز هم میخوان ولییی یی یی ییی ی................افسوس یه گوشولو دیر جنبیدن. من نمی دونم که واسه کی و واسه چی رفتم و از توی قفسه کتابها کتابهای تاریخ ترکمن رو ور داشتم و........ واسه کی نوشتم ؟ واسه خودم نه داداش من همه اون کتابا رو لااقل 3 بار خوندم احتیاجی هم ندارم که چشامو درد بیارم و کلی هزینه کنم که اره من اینا رو می دونم نه من به خودم ایمان دارم وبه خودم اطمینان نمی خواد کسی به من درس یاد بده وبه من چیزی بگه( به جز یک نفر) که اجازه همه چیمو داره.
نمی دونم شاید این نمونه ایی از تغییر دیدگاه های نسل جدید ترکمن باشد شاید هم ......
واسه وقتی که اگر کسی از مون سوالی درباره خودمون پرسید جوابی داشته باشیم. خاطرات خوبی از این وبلاگ برام باقی نمونده .جز حقارت که مسبب ان خودمم.بد نامی با پلی خراب بدون راه بازگشت. چند تا کلمه رو براتون میزارم که از کتابهام جمع کردم.
دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
هيچ وقت دل به كسي نبند…چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش ۲ تا دل كنار هم جا نمي شن…!!ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدا نشو …!چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني…!!!!
ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت
فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران…
زندگي گل زردي است بنام غم
ما مخزن هايي نيستيم که براي ذخيره چيزها ساخته باشند
هر شب نگراني هايم را به خدا وا مي گذارم
بچه ها چه شوخي شوخي قورباغه هاي مرداب را سنگ ميزنند و قورباغه ها چه جدي جدي ميميرند.
عشق همچون جوي آبي ميماند که بدون صدا ولي تلاتومه زيادي دارد
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق زندگی زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
پایان نوار قلب وبلاگ:--- ---------
-------------------------------------------
==================================================================================================================================================== ========================================چ
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:9 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
بدون مناسبت
|
آبجی سعیده وداداش رسول:
مطمئن هستم ویقین دارم درتنگنا های زندگی شانه های شماهمواره سپرسختی های یکدیگر خواهد بود وتحمل این دنیای بیهوده را برایتان آسان خواهد کرد و به معنی دیگر شما نماد برای هم زیستن هستید. یقین دارم که آفتاب مهر تان در آسمان قلب یکدیگر همواره تابان ودرخشان وگرما بخش وجودتان خواهد بود. برای شما دو که زیباترین بهار زندگی یکدیگر هستید می نویسم. زیبا ترین و موزون ترین و دلنشین ترین غزل هستی راشما با هم معنی نمودین. چه زیباست به خاطر دیگری زیستن وعاشقانه همدیگر را پرستیدن. این را بدانیدکه یادتان در فکر وعشقتان در قلب(اگه مونده باشه) وعطر حرفهایتان در تمام لحظات زندگیم جاریست.
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 7:48 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
کتابی دیگر از فرهنگ غنی ترکمن
|
|
سلام دوستان یکبار دیگر با کتابی دیگر از تاریخ وتمدن خودمان در خدمت شما هستم.
(اینم بگم که ازتون ممنونم که ازاین که نظر دادین و وبلاگو ترکوندین ) نام کتاب: شاصنم غریب کتابی که در بر گیرنده آواز ها و سوز دلهای دو جوان دلداده وعاشق است.
در چاپ دوم کتاب به سال 1942 میلادی این کتاب به دو زبان ترکمنی و روسی منتشر شد .
اشیت منینگ عرضیم حرمتلی انام انه من دردلینی یاندرمه بیله
------------------------------------------------------ |
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 17:46 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند تا جوک بی مزه:
|
|
اونی که صورتم رو نوازش مي کنه تويی... اونی که شبها لپمو قرمز مي کنه تويی... اونی که صداش تا صبح تو گوشمه تويی... پشه آخر مي کشمت !!!
.................... عزيزم با من باش و از وجود من به زندگيت گرما و صميميت ببخش و سرماي سخت زندگيت را با اعتماد به من از بين ببر ، << ايران رادياتور .................... معلم همچون شمعي است که مي سوزد و هوا را آلوده مي کند بياييد معلم ها را گاز سوز کنيم! ................... بهترين ها: مهربان ترين آدم دنيا: مادر فتنه انگيزترين چيز توي زندگي: دروغ بهترين هديه دوران عاشقي: ب.... . ................... بوش بعد از مسلمان شدن به احمدی نژاد گفت : انرژی هسته ای روولش کن ....... این صیغه که میگن چیه ؟ :d:d:d:d ........................... ده تعريف از واژه ي " عشق " 2 - بيش از آنچه مراقب خود باشيد مراقب كس ديگري باشيد . 3 - بيش از هر چيزي برايتان اهميت داشته باشد . 6 - خانواده . 8 - كسي كه در روزهاي سختي باعث خنده و شادي شما بشود . 9 - وقتي كه نتوانيد بدون وجود كسي زندگي كنيد . 10- حقيقت جاري زندگي.
......................... لوتي مي گن اب بده دريا مي ده . به لوتي مي گن گل بده گلستان مي ده. به لوتي مي گن معرفت صفا صميمت بده همش شماره تو رو مي ده ................................... از يه ابادانیه ميپرسن: بلدي با كامپيوتر كار كني؟ ميگه: ها! ميگن: كامپيوتر رو روشن كن! ميگه: نه تا اينقدر! ......................................... .......................................... ....................... فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست. ................... به موسي وحي شد : اي موسي عصاي خود را روي زمين بيانداز(در قزوين) و موسي چنين کرد . سپس وحي آمد که حالا جرئت داري برش دار. .............. ترکه رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي " امام با سالاد " ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين " خدا با ماست . ................. .......................... ای قشنگ تر از پريا......... شبها تو چت نريا ........ اگه رفتی تو روم نريا ....... اگه رفتی پی ام نديا ........... اگه دادی اصل نديا .............. اگه دادی آمار نديا ............. اگه دادی به جهنم هر کاری دلت ميخواد بکن. .................................................. ................... عمراً اينارو بدوني....... 2 - صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند 9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد ..................... ............ ترکه ادعای پیامبری می کنه , دوستاش می گن این جوری که نمی شه باید حداقل 40 روز بری توی غار تا از خدا واست وحی بیاد . ترکه می ره بعد از 2 روز با دست و پای شکسته و خونین و مالین می آد . دوستاش می گن چی شده ؟ می گه هیچی ما رفتیم توی غار جبرییل و دوستاش با قطار اومدن . ............
.......... احکام چت در اسلام اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي(استغفر الله) وارد مسنجر شوند ، واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود . اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. * كليك كردن هر دو نفر مستحب است. * بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهوا و چه عمدا ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد . دختري كه خوشگل بوده با مادربزرگش ميره پارچه فروشي, دختر به فروشنده: -------------------------
دسته گل برات مي فرستم که توش يک شاخه گل نرگس يگ شاخه گل مريم و يه دنيا گل رز...................اخه ميدوني گل نرگس نشونه محبته.. گل مريم نشونه دوستيه.. ولي گل رز نشونه عشق به تمومه زبونهاي دنياست. ............ تستهاي كنكور تربيت بدني: كشتي گير گردن كلفت ايران؟ باشگاه انگليسي؟ مهاجم سابق منچستر؟ ......... فاميل : دايي حرفه : فوتباليست لقب : علي تفو سن : با وجود تلاشِ شبانه روزي دانشمندان اما تا کنون آمارِ دقيقي از سن او به دست نيامده. ولي شواهد حاکي از اين که احتمالا به حدود ???? سال قبل از ميلاد مسيح بر مي گرده ( يه چيز تو مايه هاي نوح ) اصليت : ترک... افتخارات : مهمترين افتخارش اين که ميتونه در مقابله فحش خار و مادرِ ?????? نفر تو ورزشگاه دوام بياره.
................................................ یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: - تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید: ............ ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره! ...................................... ..................................................... اس ام اس هایی عشقولانه در انتظار نازنيني چون تو به انتظار نشسته ام روزي 1000 مرتبه 900 جمله ي عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان پيش 600 نفر مطرح كردم 500 نفر انها 400 جمله را به 300 زبان مختلف ترجمه كردن 100 بار براي تو روزي 80 دقيقه 70 جمله را 60 بار در 50 روز 40 مرتبه برايت تكرار كردم 30 تاي انها را اموختي پس 20 دقيقه 10 بار 9 سوال كردم 8 مرتبه به 7 سوال 6 جواب دادي بعد به فاصله ي 5 روز 4 نفر را به 3 جا دعوت كردم 2 ساعت خواهش كردم تا 1 بار بگويي دوستت دارم ................. هرموقع تونستي پرواز ماهي رو ببيني هر موقع تونستي اشك سنگ رو ببيني هرموقع تونستي آتش رو بوس کني هر وقت تونستي زير آب يه نفس عميق بکشي اونوقت منم ميتونم فراموشت كنم.
امدوارمنظر یادتون نره حامد |
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10:13 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
پوستر ستار وابی
|
|
---------------------------- |
|
لینک ثابت|
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 16:8 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
جوک(طنز)
|
|
ميگن تركه توي توالت ميميره ؛ روحش لاي هواكش گير ميكنه !!! ميخواستن يه لر را شكنجه بدن ؛ ميندازنش توي يه اتاق گرد و بهش ميگن برو يه گوشه بشين . . . !!! رشتيه ميره خونه ميبينه زنش تنها توي خونه نشسته ؛ با خودش ميگه : واي چه توهمي . . . !!! يه روز يه اسب زنگ ميزنه به سيرك ميگه : آقا ببخشيد اونجا براي من كاري نداريد ؟ صاحب سيرك ميگه : چيكار بلدي انجام بدي ؟ اسبه ميگه : احمق جون من دارم با تو حرف ميزنم . . . !!! |
|
لینک ثابت|
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 19:36 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
|
سلام دوستان عروسی هم تمام شد و.............. حالا دکتر رسول بهانه ایی برای گیر دادن ندارد چون کیس مورد نظر پرررررررییییییییییدو ....انشا ا.. که خوشبخت بشن و................بقیه اشو خودتون میدونین. حالا واسه من که توی اون عروسی هم پدر بزرگ عروس (تعجب نکنین برای کسانی میگم که فکر میکنن بنده 90 سالمه)هم پدر بزرگ داماد بودم (پدر بزرگ25 ساله که داماد 3 سال از خودش کوچیک تره) چی رسید؟ مگه قراره چیزی هم برسه؟ به جز زحمت وکلی خبرا که من چیکار کردم تو عروسی اونم به گوش کی وای ی ی ی ی ی
اینام چند نکته از قاموس فرزانگی( پائولوکوئیلیو) آگاهی از مرگ نمی گذارد ان چه را که باید امروز از ان لذت ببریم به فردا واگذاریم.
به ندای قلبت گوش بسپر قلبت همه چیز را می داند چون روح جهان را می بیند
طبیعی است که از مبادله هر انچه به دست اورده ای.با یک رویا بترسی.اما نترس.
به خاطر هراس از دست دادن.چه چیز هایی را از دست دادیم.
معمولا مرگ باعث میشود ادم زندگی را بیشتر احساس کند.
جستجو می تواند به اندازه ی یافتن جالب باشد.
خداوند در دستهای هر کس یک استعداد.یک ابزار برای تجلی
راز هر پیروزی ساده ترین نکته جهان است.بدانیم با ان چه میکنیم.
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد.
حامد قصاب
تنها يادگاري
عشق با زمان فراموش ميشود و زمان هم با عشق
حامد همه ازدواج كردند اما
حامد
صدای نفسهای او در گوشش پیچید و ریه هایش پر شد از عطر ناب باران
لحظه های پر از قطرات پاک باران همه را طی کرد،نه...طی نکرد ، همه را بلعید همه را نوشیدودوباره داخل کوچه خلوت و بارانی ایستاد. -گوش کن...خوب گوش کن،حالا وقت شنیدن شرط منه. چرا شرط را فراموش کرده بودنمیدانست گرمی دستهای باران، حجم تن خیسش روی سینه او،چشمان بارانی و نگاه بی قرارش... همه و همه شرط را از یادش برده بود. تو قول دادی یادت هست تو قول دادی... و او قول داده بود،خوب به یاد داشت بابت هر شرطی که نمی دانست چیست و او باید می پذیرفت قول داده بود...
یه سوال؟ اگه بدونین چند وقت بیشتر زنده نیستین و وقت زیادی برا زندگی ندارین چیکار می کنید؟ (لطفا جواب سوال منو بدین منتظر جوابهاتون هستم)
مثل کار الهه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من می بینم صورتمو تو اینه با لبی خسته می پرسم از خودم این غریبه کیه از من چی میخواد اون به من یا من به اون خیره شدم باورم نمیشه هر چی می بینم چشمامو یه لحظه رو هم میزارم به خودم میگم این صورتکه می تونم از صورتم برش دارم میکشم دستمو رو صورتم هر چی باید بدونم دستم میگه منو تو ایینه نشون میده میگه این تویی نه هیچ کس دیگه جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا ایینه میگه تو همونی که یه روز می خواستی خورشیدو با دست بگیری ولی امروز شهر شب خونت شده داری بی صدا تو قلبم می میری میشکنم ایینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه ایینه میشکنه هزار تیکه میشه اما باز تو هر تیکه اش عکس منه عکسها با دهن کجی بهم میگن چشم امید رو ببر از اسمون روزها با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون ------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرفهای دیگری باید گفت:
حرفهای دیگری باید گفت از جنس باد با نیم نگاهی به سایه های صامت شهر ابتنی در رودخانه فراموشی به یاد چشمهای خیس بابا بوی سیگار بوی مامان ترانه های گیلکی و سایه های کودکی امیدی نیست امیدی نیست به انان که فکر می کردیم می دانند اسمان ابیست کاش خانه ام اینجا نبود کاش می بریدم از هر چه با عاطفه نسبتی داشت
----------------------------------------------------------------------------------------------------
دلم چه کوچک و تنگ است برای این همه اندوه و نردبان امیدم چقدر کوتاه است برای دیدن ان کوه چقدر فاصله دارم از ان گلی که که در دل ان کوه و از میان دل سخت صخره روئیده گلی عجیب که او را کسی نبوئیده گلی که بی کس وتنهاست ولی همیشه همانجاست و منتظر که گلی از میان صخره بروید و راز ماندن خود را به یار تازه بگوید گلی که عاشق گل بودن است در دل سنگ و گر چه در دل کوه تنها غبار می بیند در انتهای امیدش میان دامن این کوه خلوت وخالی هزار شاخه (همیشه بهار )می بیند
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
زندگی رسم خوشایندی نیست زندگی اجبار است لاجرم باید زیست
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 18:55 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
معذرت خواهی
|
![]()
|
|
لینک ثابت|
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 16:50 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
اه ه ه ه ه
|
|
سلام... خیلی خواستم جلوی خودمو بگیرم و تو این یکی وبلاگ دیگه ازخیلی چیزانگم اما نتونستم ...این بار دیوانه ترم ...
بعلت یخ کردگی دستم دچار درد خوشایند غزل شدم امشب ز پشت ابرها بيرون نيامده ماه
|
|
لینک ثابت|
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 15:11 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
-----------------------------------------حوصله عنوان ندارم
|
|
سلام
اینجایی که شما در انید قاموس فرزانگیست اینجا هم تریبون ازاد حامد است من در وبلاگ های قبلی ام که همه گروهی بودند منشور وبلاگم رو -قاموس وبلاگم رو به مدت ۲ هفته در صفحه اول می گذاشتم ولی این بار اشتباه کردم انهم به چه قیمتی به قیمت ادب خود وبه قیمت ابروی خودم کاری کردم که انچنان احساس بدی از خودم پیدا کنم که در تمام این ۲۵ سال عمر بی برکتی که از خدا گرفتم اینقدر احساس حقارت و خود کم بینی و خواری و پستی و..............................تا به امروز که یادم هست نداشتم. پائولوکوئلیو در کتاب(درکنار رود پیدرا نشستم و گریه کردم) می نویسد: اینکه بدانی در راه درستی هستی یک چیزی است. اما این که فکر کنی راه درست فقط همین است.چیز دیگری است.هرگز نمی توانیم درباره زندگی دیگران قضاوت کنیم.چون هر کس رنج ها و وانهادگی های خودش را دارد . این ها حرفهای حامد نیست .حرفهای نویسنده کتاب پائولوکوئلیو است. این ها توصیه به خودم است. کامنتهاتون باشه واسه بعد چون الان حوصله و دل و دماغشو ندارم حامد بی جنبه وبی نزاکت و دخالت کننده در حریم خصوصی مردم. |
|
لینک ثابت|
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 0:55 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
سعی میکنم از هدفم دور نشم اخه منم دل دارم .
|
دلتنگم ، دلتنگم
برای دیدن چشمهایی که عاشقانه چشم براهم هستند برای قلبی که مشتاقانه برایم میظپد به من بگو، بگو از دوست داشتن از مهر از غنچه های گل سرخی که هزاران راز در قلب این گلها نهفته است اینها تمام هدیه هایی هستند که میخواهی تقدیمم کنی با یک دنیا عشق به انتظارت خواهم نشست تا واپسین نفسهایم دوستت خواهم داشت به اندازه زیبایی گلی که به من هدیه میکنی دوستت خواهم داشت به انداره پاکی و لطافت شبنم صیحگاهی دوستت خواهم داشت به اندازه پاکی و صداقت لبخند یک کودک دوستت خواهم داشت به پاکی زلالی قطره های باران دوستت خواهم داشت به لطافت گلبرگهای گل سرخ با تو خواهم ماند برای همیشه چون با تو ماندن تنها آرزوی قلبی من است دوستت دارم
ما در سکوت هم بیگانه نیستیم آیا تو میتوانی سرشاری عظیمت را با پرده سکوت بپوشانی؟ با چشمهایت کلام خواهش را ننویسی؟ من در تو زیستم من با تو تا مرز بی خبری رفتم من با تو تا بینهایت، تا دوررفتم بنویس ، تکرار کن که ما در سکوت هم بیگانه نیستیم
دوستان یک خبر دسته اول ۲۹ شهریور ساعت۳۰/۹ صبح تولد کوچیک شماست راضی به زحمت شما نیستم نمی خوام هدیه گرون بخرین می دونم همه اتون دانشجو هستین حالا دلخور نشین اگه میخواین بخرین میل خودتونه راستی برام دعا کنین فردا امتحان دارم همه اتونو دست دارم بزرگ گنده ه ه ه ه ه ه
|
|
لینک ثابت|
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 14:51 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
یک شاخه گل سرخ
|
این شاخه گلو تقدیم میکنم به تموم دوستهای خوبم
البته عمرتون مثل گل نباشه |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 9:29 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
آغاز دوستی ما (تقدیم به انکسی که عاشق گلهای رز است)
|
|
آغاز دوستی ما با یک سلام شیرین عشق پاکی را به ما هدیه کرد عشقی که لحظه ، لحظه اش چون گلی در دلمان شکفت و به بار نشست شدیم همدم هم رفیق شبهای تنهایی هم حتی فاصله بین ماهم نتوانست لحظه ای ما را از هم غافل کند کنار هم ماندیم ولی دور و همیشه با گفتن سلام به هم گلهای شادی در دلمان شکفت جدایی دیگر برای ما مفهومی نداشت با قاصدک ها برای هم پیغام عشق فرستادیم عاشقانه انها را در دستهایمان گرفتیم و خبر عاشقی به هم را از دل انها شنیدیم و اواز عشق را در دل انها یافتیم هر دو سکوت کردیم هیچکدام یارای این که به دیگری بگوید دوستت دارم را نداشتیم ولی در دل این سکوت رازی نهفته بود و عشق بزرگی به پاکی اسمان ابی و خوب میدانستیم روز جدایی از همدیگر روز مرگ عشقمان خواهد بود هر دو با هم ارزو کردیم که که هرگز لحظه جدایی از همدیگر فرانرسد و ما تا ابد کنار هم بمانیم اگر چه فاصله بین ما هزاران فرسخ باشد
درانتظار چه باشیم
درانتظار چه باشیم
درانتظار چه باشیم
درانتظار چه باشیم درانتظار چه باشیم
درانتظار چه باشیم میخواهم از عشق بنویسم از جدایی سخن نگو آخر مگر میشود از عشق گذشت اگر بخواهی ترکم کنی من تنهاترین خواهم شد پژمرده خواهم گشت قلبم از دوری تو به خون خواهد نشست من زندانی عشق تو هستم اسیر و دربند تو با من از جدایی سخن نگو من پژمرده میشوم میمیرم این اسارت را از من نگیر بگذار در کنج این قفس اسیر عشق تو باشم دوستت دارم |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:16 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
قسمت دوم داستان گلن اوجا
|
|
سلام به تمام دوستان
امیدوارم که از قسمت اول داستان خوشتان امده باشد امروز قسمت دوم که مربوط به قبیله گوگلان است را براتون می نویسم.: افسانه می گوید:گروهی ازترکمن ها که فرزندان مردی بنام قراخان بودند در قسمتی از صحرا زندگی می کردند که گرچه به دریا نزدیک بود اما بی اب شیرین مانده بود زیرا فرزندان چونی یموتی مسیر تنها رودخانه ی بزرگی را که به سرزمین قراخانی ها می رفت تغییر داده بودند و ان را به سمت سرزمین خویش گردانده بودند. و ترکمن های قراخانی هر کاری می کردند نمی توانستند رود را به مسیر اصلی ان باز گردانند................. روزی از روزها سواری به نزد ایشان امد و راه بر گر داندن رودخانه را به ایشان اموخت(در افسانه امده است که این مرد از قراخانی ها خواسته است که اتشی بزرگ در کنار سدی که یموت ها بر رود ساخته اند بر پا کنند تا قیر های تن سد اب شود و سنگها فرو ریزد) ترکمن های مدیون این مرد را گوگلان نامیدند(به معنی تقریبی :مردی که سوار اسب امد)و خود را نیز قبیله گوگلان یا گوکلان نامیدند.افسانه می گوید یموت وگوگلان اینگونه دشمنی را روی اب اغاز کردند(من الماکل شی حی) ------------------------------------------------------------------------------------------ ای برادر بره هایم ازبی ابی می میرند و زمین هایم از تشنگی می سوزند تفنگت را بردار تا زمین وگوسفندان را با خون سیراب کنیم --------------------- دختر شیرینم را به یک کاسه اب شیرین می فروشم گدر میان شما ای قبیله من مرد کیست؟ تا از قره چای یک کاسه اب بیاورد ---------------------------- برادر ها برایم مهمانی از راه دور امده مهمانی که شب در چادر من خواهد خوابید اگر او اب بخواهد چگونه جوابش را بدهم؟ سیاه رود را نگه دارید تا من سیاه رو نشوم ----------------- دستم رطوبت باران دارد چشمم رطوبت اشک این سو اب ان سو اب ما عجب دلاورانی هستیم که تشنه میمیریم ------------------------------------ و حقیقت این که از اب گذشته قانون (دست در برابر دست خون در برابر خون) به عناد میان قبایل گوگلان ویموت سالهای سال دوام بخشید. حال بار دیگر باز میگردیم به ایری بوغوز. صدو چهل شش سال پیش در ایری بوغوز پسری بدنیا امد که نام او را عراز گذاشتند.عراز از نواده ی چونی یکه تاز ودلاور بود. عراز از انجا که قد بلندی داشت (اوجا)نام گرفت. و از اجا که نخستین کسی بود که در ایری بوغوز خواندن ونوشتن یاد گرفت(و این هنر را از یک یاشولی عابر اموخت)لقب یازی به معنی نوشته را نیز گرفت ------------------------------------ ای حلیمه دختر پالتا تو را بسیار دوست دارم تو را می خواهم اما افسوس که نوشتن نمی دانم یازی اوجا را خبر کنید تا غصه های دلم را برای محبوبم بنویسم برای محبوبم حلیمه با اشک بنویسد ----------------------------------------------------------- یازی اوجا در بیست وسه سالگی ازدواج کرد و نه ماه بعد صاحب پسری شد که او را (گالان اوجا) نامیدند. و پس از ان صاحب دو پسر دیگر شد که انها را تلی اوجا وکرم اوجا نامید. یازی اوجا گرجه کلانتر ایری بوغوز و مالک چادر سفید نبود ولی ثروت ومکنت بسیار داشت و پسرانی دلیر وجنگجو داشت.به همین دلیل پس از اق اویلر ایری بوغوز-که پسر عموی یازی اوجا بود-او بزرگترین مرد ایری بوغوز به شمار میرفت و در میان ایری بوغوز ها عزت واحترام بسیار داشت. پسران یازی اوجا - گالان تلی وکرم-در دشمنی با گوگلان ها زبانزد خاص و عام بودند ودر تیر اندازی واتش افروزی وخونریزی همانند نداشتند. اما در میان انها گالان اوجا چیزی دیگر بود مردی به راستی شر واشوب طلب. گالان اوجا سرور جنگجویان یموت بود:شاعرو وحشی ویکه تاز وبی پروا سر سخت وکینه جو.......... -------------------------------------- مرا به شعر های خوبم بشناس وبه صدای خوش سازم مرا به کینه ی کهنه ام بشناس وبه صدای داغ تفنگم مرا به اسبم بشناس وبه اتشی که در صدها چادر انداخته ام مرا به نامم بنام:گالان اوجا -گالان اوجا-گالان اوجا................ای پسر تو از کدام قبیله ایی که در برابر گالان اوجا نشسته سخن میرانی؟ ای دختر تو از کدام خاندانی که رخ از گالان اوجای یموتی می گردانی؟ مگر صدای سم اسبم صدای تفنگم و صدای سازم را نشنیده اید؟ ---------------- اگر پسر دو ساله ات خوب اسب نمی تازد اگر پسر چهار ساله ات تیر انداختن نمی داند اگر دخترانت خنجر کشیدن را یاد نگرفته اند انها را به من بسپار -گالان اوجا شاعر وحشی تا انها را به راستی ترکمن به تو باز گردانم ---------------------------- عشق گالان به گوگلان ها به حدی بود که تاب و تحمل دوری بیش از سه روزاز ایشان را نداشت. اگر می خواستی احوالش را بپرسی لبخند زنان به تو می گفتند:ان طرف رودخانه پیدایش می کنی دور و بر گومیشان. و گومیشان مرکز قبیله گوگلان بود. چون رگبار شبانه حمله میکرد خون می ریخت می سوخت و ویران می کرد و باز می گشت وخندان به خود می گفت:دستت در د نکند مبادا بگذاری خواب به چشمان گوگلان ها بیاید نمی بخشمت. یازی اوجا به این گالان خونریز می بالید وهر بار که نامش را بر زبان می راند فکر مد کردی که نام مقدسی را بر زبان اورده.
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:2 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه،
|
|
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:31 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
پیامت رسید...
|
|
سلام
دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه انا خانوم به شما هم عرض سلام دارم و روی همکاری با شما و کمک شما حساب باز کرده ام من قبلا این پیشنهاد همکاری رو به گلجه عزیز و شو ماخرم(راننده مسابقات اتومبیل رانی فرمول یک) دادم ولی ایشون لطف زیادی در حق بنده دارن ومشغول کارهای روسی دوستشون الهم خانومن حالا این کار به عهده ما دو نفره . شما میتونید به ادرس ایمیل من ID خودتونرو بفرستید تا کارهای لازم رو توضیح بدم (شاید هم من براتون زودتر از شما پیام گذاشته باشم . تا بعد با تشکر خدا حافظ.................... |
|
لینک ثابت|
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:28 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
رسول وسعیده اولین سالگرد ازدواجتان را تبریک میگویم وبرایتان ارزوی خوشبختی وسلامتی دارم
|
|
در این دنیای بهت و سکوت صدای نوازشگر توست که مرا صدا میزند و مرا از این دنیای سکوت دهشت انگیز به سوی دنیای مملو از هیاهوی عشق میبرد اونجا دیگر سکوتی نیست تا دلت بخواهد بیقراری است حرف عشق است اینجا دستهایم سرد است گرمی نوازش دستهای تو را میخواهد من دریای محبت تو را میخواهم غرقم کن، غرقم کن در دنیای پرتلاطم عشق فرصتی نده بگذار بمیرم بگذار به خاطر عشق تو بمیرم چشمانت مرا میخواند من در این چشمهای پر از ستاره دنیای تنهاییم را پشت سر جا خواهم گذاشت به سوی تو پر خواهم کشید در اشیانه ای که برایم می سازی جای خواهم گرفت شانه هایت ارامگه اشکهای من خواهد شد دستهایت گرمای زندگی به تنم خواهد داد روزهای تاریک زندگیم پر از روشنایی مهتاب عشق خواهد شد باور سبز من تو را میخواهم، تو را دوستت دارم تقدیم به شما دو عزیز |
|
لینک ثابت|
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:34 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تشکر از نظرات دوستان
|
|
سلام عزیزان
از این که اینقدر به وبلاگ خودتان لطف دارین ممنونم از طاهرتشکر میکنم از افشین متشکرم ازسعیده خانوم که لطف دارن تشکر وضمنا براتون چیزی رو اماده کردم از انا خانوم ممنونم وسعی میکنم که به قولهایی که دادم واونا رو وظیفه خودم و هر جوان ترکمنی میدانم عمل کنم ور این کار به کمک شما نیز احتیاج دارم (در صورت تمایل)واین وبلاگ رو می تونیم به صورت گروهی اداره کنیم ببخشید که زیاد پر حرفی کردم منتظر نظرات شما هستم |
|
لینک ثابت|
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:23 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
داستان گلن اوجا قسمت اول
|
|
از امروز می خوام براتون داستانی که مربوط به گذشته خود ما ترکمن هاست بنویسم
امیدوارم دوستانی که به ادبیات ترکمن علاقه دارند از داستان خوششان بیاید. شما حتما( نام گلن اوجا) را شنیدید داستان در مورد همین شخصیت است . حالا میخوام که درباره نویسنده این داستان براتون بگم کتاب ما اسمش هست (اتش بدون دود) نویسنده: نادر ابراهیمی در7 جلد به چاپ رسیده اگر اشتباه نکنم در سال1352سریالی با بازی هنرمندان نامداری همچون محمد علی کشاورز در دشت ترکمن صحرا ودر حوالی گنبد ساختند. چاپ اول در سال1352وچاپ دوم درسال1372 اتش بدون دود نمی شود جوان بدون گناه ( یک مثال قدیمی ترکمنی)
گالان اوجا شاعر وحشی ترکمن: یموت عاشق پیشه به هنگام مرگ یکی از دو اسب تیز تک خود را به شرف الدین بخشید. و اسب دیگر خود را به چونی وقوجق. وبدینگونه بار دیگر دوام عشق خود را به گزل نشان داد. افسانه میگوید که چونی پسر میانی یموت از این کار پدر سخت آزرده خاطر شد وبر مرده پدر نفرین کرد. از شما دوستان عزیز درخواست میکنم حتما نظرات خود را با درج اسم برای هرچه بهتر شدن وبلاگ ارائه کنید متشکرم. |
|
لینک ثابت|
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 13:0 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
درخواست
|
|
از دوستان عزیزی که لطف می کنن و نظر میدهن ممنونم ولی لطف کنین اسماتونو بنویسین تا بتونم جواب بدهم با تشکر
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 18:43 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
سلام
|
|
|
|
لینک ثابت|
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 18:41 توسط حامد پسر ترکمن |
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز از این که این به این وبلاگ سر زدید متشکرم من حامد هستم یک پسر ترکمن که می خوام توسط این وبلاگ گامی مفید در رابطه با قوم خودمان و ایل ترکمن بردارم.این ادی من :ghasr_tazegol
|
|
من در یاهو |
|
روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید
|
|
نویسندگان |
|
|
|
امکانات |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
.::عضو یت رایگان = پول ::. |
|
پیوندهای روزانه |
|
نامردی ترکمن های سوئد |
|
لینک های مفید |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
آمار وبلاگ |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
| با همکاری |