|
بچه های بندر تر کمن |
|
ساقی......
|
|
ساقیا لب را شراب آلوده کن
بوسه ده ما را ز غم آسوده کن ساقیا لب را شراب آلوده کن بوسه ده ما را ز غم آسوده کن بوسه ات دل می برد جان می دهد هر چه می خواهد دلم آن می دهد مست از این لبها منم ساقی تویی آنکه فانی را کند باقی تویی آه ساقیا واپسین جا مت کجاست؟ تشنه کامم وادی کامت کجاست؟ آی مردم با دلم نجوا کنید مرهم روح مرا پیدا کنید دلی دارم که خاطر خواه توست سینه ای دارم که وقف آه توست هی دلم در سینه پرپر می زند سوز نی از ناله ام سر می زند من به خون آغشته کردم ناله را دوست می دارم ز گلها لاله را شعله آه من امشب دیدنیست لحظه هایم یک به یک نالیدنیست آه آه واژه ها یاری کنید بر زبانم نغمه ای جاری کنید خوب من ای عشق دستم را بگیر نبض نای نی پرستم را بگیر صبر کن من با غمت خو کرده ام من دلم را با تو یکرو کرده ام وای بر من بی تو میمیرد دلم بی تو بوی عقده میگیرد دلم با تو بودن با تو بودن سروریست سروری در کوی جانان بی سریست داغم از چشمت که خطش دلبریست رنگ چشمانت چرا نیلوفریست؟ بوسه ات دل می برد جان می دهد هر چه می خواهد دلم آن می دهد مست از این لبها منم ساقی تویی ساقیا لب را شراب آلوده کن بوسه ده ما را ز غم آسوده کن بوسه ات دل می برد جان می دهد هر چه می خواهد دلم آن می دهد مست از این لبها منم ساقی تویی آنکه فانی را کند باقی تویی آه ساقیا واپسین جا مت کجاست؟ تشنه کامم وادی کامت کجاست؟ آی مردم با دلم نجوا کنید مرهم روح مرا پیدا کنید دلی دارم که خاطر خواه توست سینه ای دارم که وقف آه توست هی دلم در سینه پرپر می زند سوز نی از ناله ام سر می زند من به خون آغشته کردم ناله را دوست می دارم ز گلها لاله را شعله آه من امشب دیدنیست لحظه هایم یک به یک نالیدنیست آه آه واژه ها یاری کنید بر زبانم نغمه ای جاری کنید خوب من ای عشق دستم را بگیر نبض نای نی پرستم را بگیر صبر کن من با غمت خو کرده ام من دلم را با تو یکرو کرده ام وای بر من بی تو میمیرد دلم بی تو بوی عقده میگیرد دلم با تو بودن با تو بودن سروریست سروری در کوی جانان بی سریست داغم از چشمت که خطش دلبریست رنگ چشمانت چرا نیلوفریست؟ آنکه فانی را کند باقی تویی آه ساقیا واپسین جا مت کجاست؟ تشنه کامم وادی کامت کجاست؟ آی مردم با دلم نجوا کنید مرهم روح مرا پیدا کنید دلی دارم که خاطر خواه توست سینه ای دارم که وقف آه توست هی دلم در سینه پرپر می زند سوز نی از ناله ام سر می زند من به خون آغشته کردم ناله را دوست می دارم ز گلها لاله را شعله آه من امشب دیدنیست لحظه هایم یک به یک نالیدنیست آه آه واژه ها یاری کنید بر زبانم نغمه ای جاری کنید خوب من ای عشق دستم را بگیر نبض نای نی پرستم را بگیر صبر کن من با غمت خو کرده ام من دلم را با تو یکرو کرده ام وای بر من بی تو میمیرد دلم بی تو بوی عقده میگیرد دلم با تو بودن با تو بودن سروریست سروری در کوی جانان بی سریست داغم از چشمت که خطش دلبریست رنگ چشمانت چرا نیلوفریست؟ |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:49 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
داریوش-شقایق-یاور همیشه مومن
|
|
تقدیم به عزیزترینم
ای به داد من رسيده ياور هميشه مومن ناجی عاطفه من وقتی شب شب سفر بود ياور هميشه مومن |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:44 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
حسنک کجایی....
|
![]()
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد. |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:38 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خدای من ...
|
|
سلام امروز توی یه وبلاگ مطلب فوق العاده زیبایی به چشمم خورد که دلم نیومد تو وبلاگ خودم قرارش ندم و اون مطلب این بود : بزرگی میگه : هر وقت براتون مشکل بزرگی پیش اومد نگین آه خدایا ، من یه مشکل بزرگ دارم ... بگین آه مشکل ، من یه خدای بزرگ دارم ... |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:30 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
بازيچه ...
|
|
باید گرفتارم شوی ، تا من گرفتارت شوم از جان و دل یارم شوی ، تا عاشق زارت شوم ***** من نیستم چون دیگران ، بازیچه بازیگران اول به دست آرم تو را ، وانگه گرفتارت شوم |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:28 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تفاوت عشق و دوستي ...
|
|
سخنهای عشقولانه بین کسی که عاشق شده است وکسی که شخصی را دوست دارد تفاوت است :
۱ - هنگام دیدن کسی که عاشق اوهستید تپش قلبتان زیاد میشود اما وقتی که کسی را که دوست دارید می بینید احساس شادی می کنید . ***** ۲ - وقتی که عاشق هستید زمستان برای شما بهار است اما وقتی کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیباست . ***** ۳ - وقتی به کسی که عاشق او هستید نگاه می کنید خجالت می کشید اما وقتی به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید خجالت نمی کشید . ***** ۴ - وقتی در مقابل کسی که دوستش دارید قرار می گیرید نمی توانید آنچه درذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید اینگونه نیست . ***** ۵ - هنگامی که معشوقه خود را می بینید نمی توانید مستقیم به چشمان او نگاه کنید( زل بزنید) اما با کسی که دوستش دارید راحت هستید . ***** ۶ - هنگام مواجه شدن با کسی که عاشق او هستید دست وپای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش داريد راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت . ***** ۷ - وقتی که معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه می کنید و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او دارید . ***** ۸ - احساس عاشق بو دن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن) است اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است. ( از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی ) . ***** ۹ - شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما بخاطر داشته با شید که براي عشق هيچ پاياني جز مرگ وجود ندارد ... |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
و خداوند عشق را آفرید ...
|
|
***** اگر برای تمام دنیا یک نفری ، برای من تمام دنیایی . نگاه مهربانت زیباترین بهانه برای زندگیست و صدایت آرام بخش وجود خسته من ... |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:24 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
يکی بود يکی نبود ...
|
|
مردی دختری سه ساله داشت ... یک روز به خانه آمد و دید دختر سه ساله اش گرانترین کاغذ کادوی کتابخانه را برای زینت یک جعبه هدر داده عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد ... دخترک گریه کنان رفت و خوابید . روز بعد وقتی پدر از خواب بیدار شد دید کودک بالای سر او نشسته با جعبه و می خواهد جعبه را به او هدیه دهد . مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست ... با شرمندگی جعبه را از کودک گرفت و باز کرد اما متوجه شد که جعبه خالیست ... باز عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد . اما کودک در حالی که گریه می کرد گفت : من هزاران بوسه داخل آن جعبه ریختم اما تو آنها را ندیدی ... مرد دوباره شرمنده شد و ... می گویند تا پایان عمر هر گاه جعبه را باز می کرد به طرز عجیبی به آرامش می رسید ... |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:22 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خدایا
|
|
خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 9:49 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
عجب صبری خدا دارد ...
|
||||
|
||||
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 9:47 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
سلام
|
|
خدمت همه دوستان عرض ارادت راستی تا یادم نرفته یاداوری می کنم
۲۹ رجب روزه یادتون نره روز مبعث حضرت رسول (ص) میدونم همه بچه های با خدایی هستید ولی می خواستم ثواب کرده باشم.
|
|
لینک ثابت|
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 9:46 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تشکر از نظرات دوستان
|
|
از دکتر رسول به خاطر یاد اوری متشکرم وبه توصیه اتون عمل کردم
از سعیده خانوم تشکر به خاطر ارزوهای خوبش من هم براش همین ارزو ها رو دارم از انا خانوم تشکر می کنم به خاطر توجهشون به مطالب وبلاگ و حتما در اینده نزدیک سعی میکنم مطالب بهتر و جذاب تری براتون داشته باشم از ملا هم ممنونم کوچیک همه شما حامد |
|
لینک ثابت|
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:35 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
کلاس درس:
|
|
راز اول عشق
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد. راز سوم عشق
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است راز چهارم عشق
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد. راز پنجم عشق راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار راز ششم عشق
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد راز هفتم عشق راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟ راز هشتم عشق
راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به دست آوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي . راز نهم عشق راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند . راز دهم عشق راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد . ![]() |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:51 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:49 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:42 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
سوال و جواب اعرابی از پیامبر اسلام ص
|
|
ازخدا بترس میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم شب و روز قرآن بخوان میخواهم دل من همیشه روشن باشد مرگ را فراموش مکن میخواهم همیشه در رحمت حق باشم با خلق خدا نیکی کن میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد همیشه توکل به خدا کن میخواهم در چشم مردم خوار نباشم پرهیزکار باش میخواهم عمر من طولانی باشد صله رحم کن میخواهم روزی من وسیع گردد همیشه با وضو باش میخواهم به آتش دوزخ نسوزم چشم و زبان خود را از حرام ببند گناه به چه چیز ریخته میشود تضرع و توبه با حال بیچارگی میخواهم سنگین ترین مردم باشم از کسی چیزی مخواه میخواهم پرده عصمتم دریده نشود پرده کسی را مدر میخواهم گورم تنگ نباشد مداومت کن به سوره تبارک میخواهم مال من بسیار شود مداومت کن به سوره واقعه هر شب میخواهم فردای قیامت ایمن باشم میان شام و خفتن بذکر خدا مشغول باش میخواهم خدا را در نماز حاظر بینم در وقت وضو ساختن بسیار دقت کن میخواهم از خاصان باشم در کارها راستی و درستی پیشه کن میخواهم عذاب قبر نداشته باشم جامه خود را پاک نگهدار میخواهم در نامه عملم گناه نباشد به پدر و مادر نیکی کن التماس دعا |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:41 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
داستان
|
|
![]() |
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:40 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چطور کفر مامان رو در بیاریم؟
|
|
تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری می کنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن. بعد که مامان دوربین رو گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگه رو بکن *مامان خیلی دوست داره که موقعی که داره لباس تنت می کنه تو وول بخوری *با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن *وقتی با مامان می ری مهمونی، یه راست برو سراغ چیزهای شکستنی *وقتی مامان بهت غذا میده ، تف کن. وقتی بابا بهت غذا میده، بخور و لبخند بزن *خیلی به حرف مامان گوش نده. *وقتی مامان تو رو می بره مهد کودک، حسابی گریه زاری کن. بد نیست مامان یه کمی وجدان درد بگیره *یادت باشه! هیچ وقت بدون دردسر به رخت خواب نرو *این یه رازه! همه ی پرستارهای بچه دشمن تو هستن *وقتی مامان لباس تنت می کنه، فوری کثیفش کن *تو سینما یه هو جیغ بکش *توی ماشین هیچ وقت توی صندلی خودت نشین *می دونی همه جازیست های موفق وقتی بچه بودن، موقع غذا خوردن مدام با قاشق می زدن روی ظرفشون *مامانت چاق شده، نه؟ موقع غذا خوردن هی قاشقت رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برش داره. اگه زود زود لاغر نشد *گوشواره مامانو بکش *مامان گناه داره وقتی باهاش می ری حموم، شالاپ شولوپ کن تا مامان هم خیس بشه و کیف کنه *علم ثابت کرده که وقتی غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه *خودتو خسته نکن که فرق « آره» و « نه» رو یاد بگیری *همیشه دو تا شیرینی بردار، با هر دستت یکی *جغجغه تو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم میشه تا اونو برداره. اگه کمتر از بیست بار خم شد، جیغ بکش *وقتی مامان انگشتشو می کنه توی دهانت تا ببینه دندون تازه در آوردی یا نه، گازش بگیر تا بفهمه که دندون در آوردی *سینه خیز برو توی جاهای تنگ و باریک تا دست مامان بهت نرسه *اون لیوان پلاستیکی ات که سرش چند تا سوراخ داره می دونی چیه؟ آب پاشه *مداد شمعی ها تو گاز بزن . نترس سمی نیستن *اگه گفتی! کاغذ توالت چند متره *اگه مامان یادش رفت که شیشه ی شیرت رو امتحان کنه، وانمود کن که خیلی داغه و سوختی، مطمئن باش دیگه یادش نمیره *یک لیوان آب، پتوی اضافی، یه بالش دیگ= *آخرش اینو میدونم : دوست دارم مامانی |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:39 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خواستگاری دختر بیل گیتس:
|
|
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید A Short Cute Story Next, Father approaches Bill Gates. Moral: Even If you have nothing, You can get |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:36 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
اوا خاک بر...........
|
|
اِوا خاک بر سراشون...
پسرا ژل می زنن به اون موهاشون.......
عینک می زنن به اون چشاشون
اِوا خاک بر سراشون...
ریمل می زنن به اون چشاشون ...
ماتیک می مالن به اون لباشون
اِوا خاک بر سراشون ...
کروات می زنن اون خوشکلاشون...
واسه دوست دختراشون
اِوا خاک بر سراشون ...
کلاسور می زارن زیر بغلاشون ...
یک کت می پوشن قد باباشون...
یه جفت کفش می پوشن هرت براشون ...
یکم ریش می زارن نوک چونه هاشون ...
پرفوسور می شن جون ننه هاشون ...
اِوا خاک بر سراشون...
آدم می میره براشون...
اِوا خاک بر سراش |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:34 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
خبر
|
|
چند روز پیش در جزیره اشوراده طرح سالمسازی دریا اجرا شد و میگن که اب اونجا تمیز تر از محل شنای قدیمیه حالا من که نرفتم اگه شما رفتین خبر شو به ما برسونین.
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:31 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چند تا جک بی مزه:
|
|
حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
- زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟ 352- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم! 353- مرد: قسم ميخوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم! 354- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم! 355- صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم! 356- پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟ 357- احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد! 358- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبك هميشه روي آب ميمونه! 359- مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده! 360- دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره! 361- مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم! 362- اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است! 363- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد! 364- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه! 365- تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه! 366- رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه! 367- مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره! 368- بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه! 369- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته! 370- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟ 371- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه! 372- وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت! 373- تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين! 374- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت! 375- تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم! 376- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد! 377- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار ميكنه! 378- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته! 379- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟ 380- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده! 381- تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه! 382- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟ 383- تركه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد! 384- دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميكنيم و اگر سكه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم! 385- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت... 386- تركه ميرسه، ميخورنش. 387- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره! 388- جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم. 389- مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم. 390- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم. 391- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟! 392- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد! 393- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش! 394- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟! 395- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني! 396- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد ! 397- اصفهانيه موز میخوره معدهاش تعجب می کنه ! 398- غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد! 399- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه! 400- دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم! |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
سرگرمی:
|
|||
|
|||
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:21 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
تشکر از نظرات دوستان
|
|
سلام به همه دوستان
از این که لطف کردید و وبلاگ بنده رو قابل دونستید متشکرم از نظرات سازنده شما ممنونم منتظر نظرات شما عزیزان هستم چون این وبلاگ متعلق به شماست در معرفی ان به دیگران تلاش کنید امیدوارم که مطالبی برایتان بنویسم که مورد پسند شما باشد. |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:19 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
چگدرمه
|
|
سلام دوستان ایا تا حالا شما چکدرمه تر کمن ها رو خوردید؟
وای که چه غذاییه هههههمممممممممممممم.................. حالا یه روز دیگه براتون مفصل طرز پختشو میگم. |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:29 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
|
می خواستم پرنده باشم
حتما عقاب که نه، شاهین نه
پروانه هم باشم کافیست،مگر تا خانه تو چقدر راه است ... |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:25 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
کلی الهی براتون.....
|
|
يکی از دوستان با مسنجر برام چند تا نفرين سنگين فرستاده که استفاده از اونها جز در موارد ضروری توصيه نميشه: الهی بشينی رو جوجه تيغی! الهی بری قزوين بند کفشت باز بشه! الهی دستشوييت بگيره ولی کمربندت باز نشه! الهی وقتی توی حموم داری سرت رو با شامپو ميشوری آب قطع بشه! الهی يه روز که درس بلد نيستی استادتون اول از تو سوال کنه! الهی هيچ کدوم از ادليستات آن نباشن! الهی هر کانالی رو بزنی احمدینژاد رو نشون بده! البته گمونم خود من رو مستقيماً نفرين نکرده بود. يعنی اميدوارم که اينطور نباشه! اينها رو هم من اضافه ميکنم: الهی اسبابکشی کنی! |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:21 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
پیامت رسید...
|
|
وتو که بر اریکه ی آسمانی ات تکیه زده ای و تماشا می کنی ... چراهیزم به آتش دلم می نهی و از بی قانونی لذت میبری ؟ روزی که پاک و آسمانی نیایشت میکنم و مثل کودکی فرمانبردار مطیع خواست توام ، طرح نو میزنی و آزارم میدهی وحالا که غرق عصیانم ، حالا که دوزخی ام به نگاه همه ی مقدسان، حالا که با تو و من قهر کرده ام ، لج میکنم و پامیکوبم وبرسرت فریاد میکشم ، با مهربانی هدیه ای برایم میفرستی که شادی اش در دلم نمی گنجد ... چرا پریشانترم می کنی ؟ چرا نمی خواهی تصمیم هایت قابل پیش بینی باشد مهربانترین ؟ چرا حکمتت را درنمیابم ؟ چه زیبا انسان بودنم را یادآوری کردی ... پیامت رسید ! وچه سنگین وظیفه ایست این انسان بودن ... دوستی در نشست ادبی چند روز پیش انسان را به گونه ای نو تعریف کرد که تاکنون نشنیده بودم ( ان- سان) به تعبیر او- که انگار از خودش هم نبود ولی نفهمیدم به نقل از چه کسی میگفت- اِن همان بینهایت است و سان به معنای مثل و مانند... واو میگفت : انسان بودن، یعنی شبیه بی نهایت بودن ( شدن) !!! بقول شاملو : انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود توان دوست داشتن و دوست داشته شدن توان شنفتن توان دیدن و گفتن توان انده گین و شادمان شدن توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سویدای جان توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوهناک فروتنی توان جلیل به دوش بردن بار امانت وتوان غمناک تحمل تنهایی تنهایی تنهایی عریان انسان ، دشواری وظیفه است ! پاورقی : سکوتی که برگزیدم دلیل بر رهایی از قید مهربانی دوستانی که اینجا یافته ام نیست ... روزهایی که برمن گذشت درهرحالی که گذشت مترصد فرصت حضور بودم و دلتنگ (قابل توجه آقای معصومی عزیز) اما این سکوت برای نرگس لازم بود شاید کافی هم نبود اما .... کلی حرف نگفته در دلم فریاد می کشید که هنوز هم نگفتم ... تنها می گویم : حضور جاری شماست در حوالی دلم / که بیقرار می کند مرا درست مثل رود ...!!! |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:18 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
روز پدر
|
|
کودکي، دخترکی موقع خواب سخت پاپيچ پدر بود و از او می پرسيد: زندگی چيست پدر؟ پدرش از سر بی ميلی گفت: زندگی يعنی عشق، دخترک با دل پر شوری گفت : عشق را معنی کن! پدرش داد جواب: بوسه گرم تو بر گونه من دخترک خنده بر آورد ز شوق گونه های پدرش را بوسيد زان سپس گفت: پدر، عشق اگر بوسه بود بوسه هايم همه تقديم تو باد |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:10 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
|
اونی که مدعی بود عاشقته تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت بی خبر رفت و تو این بیراهه ها رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت آه، دلو سوزوندی آه، چرا نموندی من و هر ثانیه و جنون تو واسه من همین خیالتم بسه بذار جاده ها رو اشتباه برم ما که دستمون بهم نمی رسه با حریر پیله های کاغذیت واسه من جاده رو ابریشم نکن من به پروانه شدن نمی رسم حرمت فاصله مونو کم نکن هزاران گل تو گلخونه نشسته شقایق و بنفشه دسته دسته ولی عاشق تو ای نازنینم به هیچ گلی جز تو دل نبسته تو خورشیدی که شب رو می سوزونی تو برکه رو به دریا می رسونی هر جا پا بزاری تو بهاره کویر زیر قدمهات سبزه زار بذار منت به من ای بهترینم تا مثل خاک زیر پات بشینم به درگاهت خداوند، من چه کردم که از لطفت به من دادی یک فرشته خدايا منتظرم...
خدایا فقط خودت می دونی الان چه حسی دارم! آره فقط خود تو که همه این چیزارو برامون پیش آوردی، نمی خوام شکایت کنم که می دونم بدترم می تونی پیش بیاری. ولی خدایا کاش میشد یه کمی امتحانتو آسونتر می گرفتی. خدایا امشب فقط خودت اشکای منو دیدی، فقط خودت داری التماسای منو میشنوی، فقط خودت داری بغضای منو آروم می کنی، پس دیگه بسه، خدایا بسههههههههه |
|
لینک ثابت|
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:1 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
لینک ثابت|
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:57 توسط حامد پسر ترکمن |
|
|
معرفی خودم
|
|
سلام به تمامی دوستان عزیزم در هر کجای این کره خاکی
من حامد هستم ۲۵ سالمه و منضورم از ثبت این وبلاگ برای هرچه بیشتر بسط وگسترش دادن اداب فرهنگ و رسوم ترکمن ها برای شماست . من مانند بسیاری از جوانان این مملکت به دنبال واقعیت هایی هستم که فقط از زبان دیگران شنیده ام در روز های اینده با عکس ها و مطالب جالب تری خدمتتان می رسم راستی اینم بگم که در نوشتن وساخت این وبلاگ (گلجه) عزیزم به من کمک میکنند(زن داداش).
|
|
لینک ثابت|
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 10:53 توسط حامد پسر ترکمن |
|
| وبلاگ من |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز از این که این به این وبلاگ سر زدید متشکرم من حامد هستم یک پسر ترکمن که می خوام توسط این وبلاگ گامی مفید در رابطه با قوم خودمان و ایل ترکمن بردارم.این ادی من :ghasr_tazegol
|
|
من در یاهو |
|
روی این لینک کلیک کنید وشکلک مورد علاقه خود را در وبلاگ قرار دهید
|
|
نویسندگان |
|
|
|
امکانات |
|
|
| آرشیو موضوعی |
|
.::عضو یت رایگان = پول ::. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
پیوندهای روزانه |
|
نامردی ترکمن های سوئد |
| پیوندها |
|
.:: رشیدا ::. آرمادا كمش دپه چي تركمن صحرا مقصد سردار(بندر ترکمن) دختر ترکمن طنز ترکمن دوتار ایل گرک بایراق راز گل سرخ سایت دانش اموختگان ترکمن رقص هاوالاری یاشا ترکمن ایلیم(نوشته های یک همشهری) ترکمن کلیک انواع موسیقی کلاسیک وپاپ ترکمن سکوت مرداب وبلاگفرهنگی هنری ایلیار |
|
لینک های مفید |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
آمار وبلاگ |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
| با همکاری |