|
خدایا... رحمتی کن تا ایمان نام ونان برایم نیاورد
قوتم بخش تا نانم وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم خدایا به من چگونه زیستن را بیاموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت.
مختومقلي فراغي در ((حاجي قوشان)) شرق گنبد قابوس و به قولي در (( گينگ جاي )) غرب مراوه تپه به سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود . سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد ((يورديم اتك آديم مختومقلي )) استفاده مي كند. وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش ?اورازگل? ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .
دولت محمد آزادي
اگر:
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر 26-25-24-23-22-21-20-19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6-5-4-3-2-1 باشد ... آن گاه داریم ... کار سخت HARD WORK H+A+R+D+W+O+R+K 98%=11+18+15+23+4+18+1+8 دانش KNOWLEDGE K+N+O+W+L+E+D+G+E 96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11 دوست داشتن LOVE L+O+V+E 54%=5+22+15+12 خوشبختی LOCK L+O+C+K 47%=11+3+21+12 (بیشتر ما تصور نمی کنیم که این مورد خیلی مهم است؟؟) پس چه چیز صد در صد را می سازد؟ پول؟... نه!!! MONEY M+O+N+E+Y 72%=25+5+14+15+13 راهبری؟.... نه!!! LEADERSHIP L+E+A+D+E+R+S+H+I+p 97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12 هر مساله ای راه حلی دارد تنها اگز نگرشمان را تغییر دهیم. به قسمت بالا برگردید، به 100%واقعا به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟ نگرش ATTITUDE A+T+T+I+T+U+D+E 100%=5+4+21+20+9+20+20+1 این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100%می سازد!!! نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!! حالا شما جواب سؤال را می دانید چه کاری انجام خواهیم داد؟؟ نگرش، همه چیز است
آموخته ام که هر چه زمان کمتري داشته باشم، کارهاي بيشتري را انجام مي دهم. آموخته ام آن زماني که هيچ کاري نمي توانم براي کسي انجام دهم، مي توانم براي او دعا کنم. آموخته ام وقتي که کودک چند ماهه شما با دست کوچکش، انگشت کوچک شما را مي گيرد، شما را به اسارت زندگي مي کشد. آموخته ام که همه کساني که با شما زندگي مي کنند، شايستگي برخورداري از لبخند شيرين شما را دارا مي باشند.
دوستان عزیز از این که در این مدت نسبت به من لطف داشتین متشکرم واز همکاری شما در این وبلاگ بسیار سپاسگزارم .و از این که من رو تحمل کردین بسیار ممنونم .من دیگه نمی تونم در وبلاگ مطلب بذارم لااقل بطور مرتب نمی تونم شاید ار این آپ من هم مدتها بگذرد تا بروز کنم .با خداست ولی هر چی بدی دیدین به بزرگی خودتون ببخشین و هر چی خوبی هم که بوده حتما از دستم در رفته.
اونایی که خبر دارن به اونایی که خبر ندارن خبر بدن.
سلام دوستان عزیرم : منینگ بیر گلنیم بار شیله بیر گلین: بیله عجایب گلین دنیاده یوقدور آش بیشیرنده شربه دیر شربه چاپادی بیشیرنده دوران بیر داش دیر اما ولی اوزی شیله گورمه گی اوزومم یاش ولی گلنیم یاشدیر. اوناش بیشیرنده بلکی سی خمیر پلو بیشیرنده دن یارسی کسمگ چورگ بیشیرنده یوزی گول گولدور دنگ یارسی کولدور دنگ یارسی کسمگ. چیشلیگ بیشیرنده دنگ یارسی کومور بورگ بیشیرنده اوت یالی اجی اما یورگی بار دوران بیر گوهر دیل لری بار بالدنم سویجی.
(کریم قربان نفس)
توی گونه گوزلم قاراشدی بیلمه دیم نیرده سویگیم آزاشدی؟باغتینگ دوغمان گونگده گون یاشدی...
بیائید به پایان فکر نکنیم اندیشیدن به پایان هر چیزی حضورش را تلخ میکند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز........
عکسی که اگه بتونیم بفهمیمش خیلی حرفا با خودش داره
به یاد ماندنی ترین رباعی کریم قربان نفس: مازاریما(قبر)داش اتورتماق سارغیت دال مله یرینگ استیندا-دا داش قیمت دال باقیلیق شول: شول داشلارا سینگیپ گیت.
اللام مانگا قووات بر
باریم اورتا قویماغا آغیر آغیر یوللاردا سویولماگه سویماگه
بیر آزاجیق باغیت بر ای یارادان حوسساریم سونگ بارینی ایزینا عمریم بیلن غایتارین....
غارغیش دن هم نالتدن خاروار خاروار پول برمه خارمان خارمان دولت بر عکسهایی از دختران ترکمن در سالهایی نه چندان دور با این حال هنوز هم به نظر ما پسرا نجیب ترین دختران هستند .اون تغییرات هم بسته به شرایط زمانی ومکانیه خوب نمیشه کاری کرد.مگه پسرا تغییر نمیکنن.چرا همه رفتیم چسبیدیم و گیر دادیم که اونا اینجوری ان. اهای پسر اون شلوار جلف چیه اخه آدم مگه مو هاشو مثل .... درست میکنه چی بگم بخدا.
دنيا ديوارهاي بلند دارد و درهاي بسته که دور تا دور زندگي را گرفته اند.
نمي شود از ديوارهاي دنيا بالا رفت، نمي شود سرک کشيد و آن طرفش را ديد.اما هميشه نسيمي از آن طرف ديوار کنجکاوي آدم را قلقلک مي دهد. کاش ديوارها پنجره داشت و مي شد گاهي به آن طرف نگاه کرد.شايد هم پنجره اش زيادي بالاست و قد من نمي رسد. البته مي شود از ديوارها فاصله گرفت واصلا فراموش کرد و قاطي زندگي شد،يا اينکه مي شود تيشه اي برداشت و کند وکند.شايد دريچه اي ،شايد شکافي ،شايد روزني،سر سوزن براي رد شدن نور، براي عبور عطر و نسيم، براي… بگذريم… گاهي ساعتها پشت اين ديوار مي نشينم و گوشم را مي چسبانم به آن تا اگر همه چيز ساکت باشد صداي باريدن روشنايي را از آن طرف بشنوم .اما هيچ وقت همه چيز ساکت نيست و هميشه چيزي هست که صداي روشنايي را خط خطي کند… ديوارهاي دنيا بلند است و من گاهي دلم را پرت مي کنم آن طرف ديوار.مثل بچه بازيگوشي که توپش را از سر شيطنت به خانه همسايه مي اندازد، به اميد آنکه در آن خانه باز شود.گاهي دلم را پرت مي کنم آن طرف ديوار . آن طرف، حياط خانه خداست... و آن وقت هي در مي زنم، در مي زنم ، در مي زنم ، و مي گويم:"دلم افتاده توي حياط شما، مي شود دلم را پس بدهيد؟" کسي جوابم را نمي دهد، کسي در را برايم باز نمي کند.اما هميشه ، دستي ، دلم را مي اندازد اين طرف ديوار. همين… ومن اين بازي را دوست دارم .همين که دلم پرت مي شوداين طرف ديوار ، همين که… من اين بازي را ادامه مي دهم و آنقدر دلم را پرت مي کنم، آنقدر دلم را پرت مي کنم تا خسته شوند.تا ديگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند و بگويند:"بيا خودت دلت را بردار و برو." آن وقت من مي روم و ديگر برنمي گردم و من اين بازي را ادامه مي دهم… |










